تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
- به خاطر او خورشيد بازگشت تا نمازش به وقت فضيلت باشد . - و پس از نماز ، راه مغرب گرفت چون شهابى كه سوى شيطان پرتاب گردد . - مگر احمد مختار نگفت : گاهى كه بر جهاز شتران بالا رفت : - على تنها برادر من است ، و اين شرافت با دستور جبرئيل امين ! - بفرمان حق ، على پس از من جانشين من باشد ، و وصى من كه هر چه خواهد كند . - هلا ! نافرمان او نافرمان من است و نافرمان من نافرمان خدا : خداى صاحب جمال . - هلا ! او جان من است و من جان او ، اين است نص قرآن و وحى آسمان . - هلا ! من در ميان شما چون شهر علمم و على در آن شهر ، هر كه خواهد راه شهر گيرد . - هلا ! او سرور شما و صاحب اختيار شماست ، بهترين داور و دادگستر . - همه گفتند : به حكومت او رضامنديم : قطع و فصل كارها و تمشيت امور ما با اوست . - فضل ديگرى خاطر نشان سازم كه شما را بس باشد ، آن روز كه با سپاه جانب يثرب گرفت . - همگان از تشنگى به ستوه بودند ، ديرى پديدار شد و راهبى كامل و دانشمند . - بانگ بر كشيد و فريادش زد ، راهب از بيم به خود لرزيد . - وحشتزده از بالاى دير سركشيد . گفتش : اى پارسا در اينجا آبى هست . - گفت : آب از كجا ؟ سرزمينى سنگلاخ و كوهسارى خشك ؟ ! - ولى خبر آسمانى انجيل حاكى است كه در اين نزديكى آبگاهى باشد با فاصلهء دو فرسنگ . - و نبيندش جز پيامبرى پاك و يا جانشين او و الا و برتر . - بنام خدا . پيش رفت و جستجو كرد ، راهب دير با مراقبت و كنجكاوى پائيد .