- به خاطر او خورشيد بازگشت تا نمازش به وقت فضيلت باشد .
- و پس از نماز ، راه مغرب گرفت چون شهابى كه سوى شيطان پرتاب گردد .
- مگر احمد مختار نگفت : گاهى كه بر جهاز شتران بالا رفت :
- على تنها برادر من است ، و اين شرافت با دستور جبرئيل امين !
- بفرمان حق ، على پس از من جانشين من باشد ، و وصى من كه هر چه خواهد كند .
- هلا ! نافرمان او نافرمان من است و نافرمان من نافرمان خدا : خداى صاحب جمال .
- هلا ! او جان من است و من جان او ، اين است نص قرآن و وحى آسمان .
- هلا ! من در ميان شما چون شهر علمم و على در آن شهر ، هر كه خواهد راه شهر گيرد .
- هلا ! او سرور شما و صاحب اختيار شماست ، بهترين داور و دادگستر .
- همه گفتند : به حكومت او رضامنديم : قطع و فصل كارها و تمشيت امور ما با اوست .
- فضل ديگرى خاطر نشان سازم كه شما را بس باشد ، آن روز كه با سپاه جانب يثرب گرفت .
- همگان از تشنگى به ستوه بودند ، ديرى پديدار شد و راهبى كامل و دانشمند .
- بانگ بر كشيد و فريادش زد ، راهب از بيم به خود لرزيد .
- وحشتزده از بالاى دير سركشيد . گفتش : اى پارسا در اينجا آبى هست .
- گفت : آب از كجا ؟ سرزمينى سنگلاخ و كوهسارى خشك ؟ !
- ولى خبر آسمانى انجيل حاكى است كه در اين نزديكى آبگاهى باشد با فاصلهء دو فرسنگ .
- و نبيندش جز پيامبرى پاك و يا جانشين او و الا و برتر .
- بنام خدا . پيش رفت و جستجو كرد ، راهب دير با مراقبت و كنجكاوى پائيد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 232
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣٢