تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
قرن چهارم

32 غديريهء ابن حماد عبدى

1 . - سلطان عشق را گو : چه سازم كه معشوقم جفا پيشه است ، بفريادم رس ! - آتش اشتياقى كه در دل نهان دارم آشكار سازم ، يا صبر و تحمل پيش گيرم ؟ - اگر شعلهء عشق را سرپوش نهم ، بىشك تار و پود وجودم خاكستر شود . - جز اين چارهء نيست كه برخى بر ملا شود و برخى پنهان ، نهان داشتن تمام آلام چه مشكل است . - درون من خالى از عشق و دلدادگى بود ، شب كه سر به بالش مىنهادم آرام و قرار داشتم . - آهو وشى دل از كفم ربود كه زبان از ستايش و تمجيدش عاجز است . - پريچهرى كه الههء زيبائى در برابرش خجل و شرمسار و از مقابلهء او در فرار است . - سبحان اللَّه از اين زيبائى و حسن بى همال ، ولى شگفت مياوريد كه خدا حسن آفرين است . - مرا خواند . بىدرنگ لبيك اجابت گفتم ، اگر الههء زيبائى نبود ، چنين شتاب نمىگرفتم .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 230 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى