قرن چهارم
32 غديريهء ابن حماد عبدى
1 .
- سلطان عشق را گو : چه سازم كه معشوقم جفا پيشه است ، بفريادم رس !
- آتش اشتياقى كه در دل نهان دارم آشكار سازم ، يا صبر و تحمل پيش گيرم ؟
- اگر شعلهء عشق را سرپوش نهم ، بىشك تار و پود وجودم خاكستر شود .
- جز اين چارهء نيست كه برخى بر ملا شود و برخى پنهان ، نهان داشتن تمام آلام چه مشكل است .
- درون من خالى از عشق و دلدادگى بود ، شب كه سر به بالش مىنهادم آرام و قرار داشتم .
- آهو وشى دل از كفم ربود كه زبان از ستايش و تمجيدش عاجز است .
- پريچهرى كه الههء زيبائى در برابرش خجل و شرمسار و از مقابلهء او در فرار است .
- سبحان اللَّه از اين زيبائى و حسن بى همال ، ولى شگفت مياوريد كه خدا حسن آفرين است .
- مرا خواند . بىدرنگ لبيك اجابت گفتم ، اگر الههء زيبائى نبود ، چنين شتاب نمىگرفتم .