كنار حق آرام گيرد ، كنار آنان جويد و همانها كشتى نوحاند كه هر كه از آن كنار ماند هلاك ابد يابد .
- هر كه خواهد خانهء حق پويد ، در خانهء آنان كوبد ، و هر كه خواهد به ريسمان حق آويزد و سوى سما خيزد ، بدامن آنان چنگ يازد ، اينان دستاويز محكم الهىاند كه دست همگان گيرند .
- و هم نامهاى نيكوى حقاند كه هر كه خدا را با نام ايشان خواند ، به مراد رسد ، كس را از ايشان گزيرى نيست .
هم الوجه وجه اللَّه و الجنب جنبه
و هم فلك نوح خاب عنه المخلف
هم الباب باب اللَّه و الحبل حبله
و عروته الوثقى توارى و تكنف
و اسماؤه الحسنى التى من دعا بها
اجيب فما للناس عنها تحرف
، سمعانى در كتاب « انساب » مىنويسد كه : عونى شاعرى شيعه مسلك بود صحابه را در شعر خود ياد كرد و ببدى برشمرد ، در قصيدهء كه آغازش چنين است :
ليس الوقوف على الاطلال من شانى . . .
شنيدم كه چون عمر عبد العزيز بشنيد كه عونى صحابه را ناسزا گويد ، فرمان كرد تا با چوبش بزدند تا بمرد .
امينى گويد : نام عونى و عصر زندگانى او و هم مزار او بر سمعانى پنهان مانده كه چنين سخنى بر زبان رانده است ، اين قصيده اى كه نام برده ، از قصائد ابو محمد عبد اللَّه بن عمار برقى شاعر اهل بيت است كه در نزد متوكل از او سعايت بردند و همين قصيدهء را كه قافيهء نون دارد . بر او خواندند ، دستور داد : « زبانش قطع كنند و ديوان شعرش بسوزند » و چنان كردند ، نامبرده از اين زخم پس از چند روز رخت به دار بقا كشيد و اين در سال 245 هجرى بود ، از اين قصيدهء نونيه اين چند بيت است :
فهو الذى امتحن اللَّه القلوب به
عما يجمجمن من كفر و ايمان
- اوست كه خداوند دلهاى مردم را با دوستى و ولايش آزمون كرد كه كفر آرند يا ايمان .