بازى و مسخرگى آوردم .
، و در قصيدهء ديگرى گويد :
- آنچه خواهى خل بازى و مسخرگى دارم ، و هوسى كه مقدار كمش اكسير حماقت و خل بازى بسيار است .
- شاعران زيادى در طلب آن شدند و دست نيافتند ، چگونه بر آن دست يابند كه بايد از پلهاى زيادى بگذرند .
- من از خل بازى و حماقتم قدردانى مىكنم ، چه بدين وسيله پرچم خود را در آفاق جهان افراختهام .
- و آن را با هيچ دوستى و نه با هيچ عوضى برابر نخواهم كرد ، ابدا . ديگراناند كه از ترك حماقت معذوراند .
- ايرادى در وجود من نيست جز اينكه هر گاه به نشاط آيند و من باشم چندان بر سرشان بكوبم كه شكاف بردارد .
، و در قصيدهء ديگرى گويد :
- گوشت به من باشد ، بر من خرده مگير از زياد و كم .
- و كوچك و بزرگ و نازك و كلفت .
- همانا با خل بازى و ديوانگى از فرزانگان برديم .
- خدايش در نعمت بپرورد و نگهدارد هر كه كمعقل و بىمايه است .
- هر چه بجويند مانند من احمق و كمخرد نخواهند يافت .
- هر گاه ياد من افتند ، خواهند گفت : استاد ما طبل طبلها است .
- استاد ما استاد است ولى نه استادى خردمند .
، - بيشتر اشعارش محكم و خوب است ، بر روش « صريع الدلاء » و « قصار بصرى » چنان كه ابن خلكان گويد ، و به سروده اش در فنون ادب استشهاد شده آن طور كه در باب مشاكله ( 1 ) در كتاب تلخيص و ساير كتب ادبى ياد شده ، در كتاب تلخيص
هامش
( 1 ) عوض كردن تعبير ، بخاطر اينكه با تعبير ديگران هم شكل باشد .