تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
كلس و امثال آنان . در مصر ، با جماعتى از بذله بافان و شوخطبعان مصادف شد ، و در شوخسرائى و هزل بافى افراط كرد تا آنجا كه لقب « ابو رقعمق » ( 1 ) به او بسته شد ، گاهى گفته مىشود كه خودش اين لقب را ساخته و اين خود اوست كه در شعرش صريحا اظهار مىدارد كه با ديوانگى هم پيمان است : - از خدا آمرزش طلبم از سخن عاقلانه اى كه بر زبان راندم ، فرزانگى شأن من نيست . - نه به آن خدائى كه تنها مرا از ميان خلق بر سر زبانها افكند و به ديوانگيم واداشت . ، اين دو بيت ، از قصيده اى است كه خاطراتش را در شب « تنيس » در آن باز گفته و آن ( 2 ) نام شهرى است در مصر كه روزگارى مهد تمدن بوده و پانصد محدث صاحب قلم در آن حديث مىنوشته . آغاز قصيده چنين است :
ليلى بتنيس ليل الخالف العانى تفنى الليالى و ليلى ليس بالفانى
، سرودهء دارد كه كاملا از افراط او در ديوانگى و خل بازى حكايت مىكند : - بس كن از نكوهش و عتابت اى معشوقهء پر چانه . من اين خل بازى و مسخرگى را با هيچ مقامى عوض نخواهم كرد . - موقعى كه ترانه‌هاى خارجى سر كنم و گروه جاكشان دنبالم روان باشند گويا - - كشيش ديرى باشم كه سحرگاه ، تلاوت خود را با آواى خوش بر گروه كشيشان به پايان برده است . - من خل شده‌ام و استاد اين فنم ، با هيچ عنوانى نامبزدار نشوم جز « خداى مسخره‌ها » . - علت آن است كه ديدم فرزانگى بىارج مانده ، منهم براى اهل زمانه ، خل -
هامش
( 1 ) نيم اول آن از « رقاعه » بمعنى حماقت گرفته شده و نيم دوم آن از كلمهء « احمق » ( مترجم ) . ( 2 ) با كسر اول و تشديد نون و بعد از آن ياء ساكن .