تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
- و در مكتب معارف ، بيان شيواى شماست پرده گشاى راز عرفان . - و در روز جنگ كه نيزه‌ها درهم پيچيد شمائيد بر طرف كنندهء احزان . ، و در قصيدهء ديگرى گويد ، با اين آغاز : - اندوه عشق را آشكار كرد ، زانكه كامش بر نيامد . - شيدائى كه درد عشقش به زانو درآورده اميد شفا نباشد . - چنان نحيف و لاغر گشته كه گويا به چشم نيايد . - اگر لاغرى كسى را از ديده ناپديد مىكرد ، هم او بود . - و در همين قصيده مىسرايد : - وه كه چه سرورى است « رسى » كه همگان به سرورى او خوشنوداند . - خداوند دشمنانش را ، در حوادث زمانه برخى او سازد . - به خدا سوگند ، هر كه در بارگاهش جا سازد ، به دولت و ثروت دست يابد . - كيست كه در مقامات عاليه همرتبه و همتاى او باشد . - بالاتر از آن است كه در سرورى و عظمت به پايهء او رسند . - شاهى كه تا بوده ، با قدرت و صولت از حريم خود دفاع كرده . - درياى جود و كرم كه ساحلش ناپيداست . - هر كه از جهانيان اميدش به « ابراهيم » باشد نا اميد نيست . - نه . و نه از حوادث روزگار ترسد ، اگر پاپيچ او گردد . - كسى كه زمانه از او امان خواست و او امانش داد . - چگونه نستايم كسى را كه هيچكس از خان كرمش بىبهره نيست . ، و از بهترين چكامه هايش اين قصيدهء اوست كه باز هم زبان به ستايش گشوده : - سخنش را شنيديم ، پوزشش را پذيرفتيم ، گناه و لغزشش را بخشيديم . - هر سخنى مخاطبى دارد ، ولى روى سخنم با تو است ، درست بشنو اى همسايه . - آن كه با او راه آمد و شد باز كرده اى ، هميشه و هر گاهش ببينى بند قبايش باز است .