- و در مكتب معارف ، بيان شيواى شماست پرده گشاى راز عرفان .
- و در روز جنگ كه نيزهها درهم پيچيد شمائيد بر طرف كنندهء احزان .
، و در قصيدهء ديگرى گويد ، با اين آغاز :
- اندوه عشق را آشكار كرد ، زانكه كامش بر نيامد .
- شيدائى كه درد عشقش به زانو درآورده اميد شفا نباشد .
- چنان نحيف و لاغر گشته كه گويا به چشم نيايد .
- اگر لاغرى كسى را از ديده ناپديد مىكرد ، هم او بود .
- و در همين قصيده مىسرايد :
- وه كه چه سرورى است « رسى » كه همگان به سرورى او خوشنوداند .
- خداوند دشمنانش را ، در حوادث زمانه برخى او سازد .
- به خدا سوگند ، هر كه در بارگاهش جا سازد ، به دولت و ثروت دست يابد .
- كيست كه در مقامات عاليه همرتبه و همتاى او باشد .
- بالاتر از آن است كه در سرورى و عظمت به پايهء او رسند .
- شاهى كه تا بوده ، با قدرت و صولت از حريم خود دفاع كرده .
- درياى جود و كرم كه ساحلش ناپيداست .
- هر كه از جهانيان اميدش به « ابراهيم » باشد نا اميد نيست .
- نه . و نه از حوادث روزگار ترسد ، اگر پاپيچ او گردد .
- كسى كه زمانه از او امان خواست و او امانش داد .
- چگونه نستايم كسى را كه هيچكس از خان كرمش بىبهره نيست .
، و از بهترين چكامه هايش اين قصيدهء اوست كه باز هم زبان به ستايش گشوده :
- سخنش را شنيديم ، پوزشش را پذيرفتيم ، گناه و لغزشش را بخشيديم .
- هر سخنى مخاطبى دارد ، ولى روى سخنم با تو است ، درست بشنو اى همسايه .
- آن كه با او راه آمد و شد باز كرده اى ، هميشه و هر گاهش ببينى بند قبايش باز است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 196
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٩٦