تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
از پاسخ آنان احساس سردى مىكند ، به عرض مىرساند كه سروران من ! من بردهء شمايم ، فرزند شمايم ، دوستار شمايم ، اين سردى از چيست كه روا مىداريد ؟ ميفرمايند : به خاطر اينكه شاعر ما ابن الحجاج را دلشكسته و غمين ساختى ، بر تو است كه خود نزد او روى و معذرت بخواهى و بعد او را برداشته خدمت مسعود بن بابويه برده و از عنايت و شفقتى كه به اين شاعر داريم ، باخبرش سازى . سيد مرتضى بلادرنگ بر مىخيزد و به منزل ابو عبد اللَّه رفته در مىكوبد ، ابن الحجاج از داخل منزل با صداى بلند مىگويد : همان سرور من كه ترا به اينجا گسيل ساخته ، دستورم داده است كه از خانه خارج نشوم . و خودش فرموده : كه نزد من خواهى آمد ، سيد مرتضى مىگويد : چشم و گوش بفرمانم ، داخل مىشود و بعد از عذر خواهى خدمت سلطانش مىبرد و هر دو داستان رؤيا را برايش بازگو مىنمايند ، و سلطان مقدم او را گرامى داشته ، عطائى شايسته و رتبه اى شايان به دو مىبخشد و دستور مىدهد شعرش را در حضور ، باز خواند .

ولادت و وفات

: ابن الحجاج در جمادى الاخرهء سال 391 در « نيل » دار فانى را وداع گفته است و آن شهركى است در كنار فرات كه بين بغداد و كوفه واقع مىشده ، جنازهء او را به بقعهء مباركه امام كاظم عليه السلام برده دفن مىكنند ، وصيت كرده بود كه در پائين پاى دو امام ، او را دفن كرده و بر لوح گورش بنويسند « و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد » ( سگ آنان بر در درگاه دست خود را گشوده است ) . شريف رضى ، در سوك و ماتمش قصيده اى دارد كه در ج 2 ص 562 ديوانش ديده مىشود ، و ابن الجوزى در كتاب « منتظم » ج 7 ص 217 چند بيت آن را ياد كرده است . در كتب تراجم و فرهنگ رجال ، هر چه جستجو كرديم ، از تاريخ ولادت شاعر سخنى در ميان نبود ، ولى به تحقيق مىتوان گفت كه در قرن سوم هجرى پا به وجود نهاده و روزگارى بس دراز ، در حدود صد و سى سال ، زنده بوده ، و شواهدى قطعى در اين