تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
، شما هيچ شاعر ديگرى را نمىيابيد كه به اندازهء ابن الحجاج از پيرى و سالخوردگى خود ياد كند ، از جمله با ابو محمد يحيى بن فهد مىگويد : - اى شاعر تازه دوران كه با شاعرى ممتاز و بىپروا ببازى برخاسته اى . - تو بسان جامهء نو بافته اى ، و شعر من چون طرازى است بر گريبان پيراهن خواب . - من پيرم ، طبعا بر هر شاعر مطبوعى بگذرم ، پشكل نثار او خواهم كرد . ، و نيز ، ضمن اشعارى كه به ابى محمد ابن فهد مرقوم داشته و از تولد فرزند خود ياد مىكند ، چنين مىگويد : - يحيى بن فهد را گوئيد : اى كسى كه جانم قربانش باد . - نه اين است كه خدايم پسرى داد كه حسن رخسارش همه را مفتون سازد ؟ - چون خورشيد ، آن هم خورشيد نيمروز ، و چون ماه تابان ولى در شب تاريك . - آب و رنگش مرا شيفته ساخته و در گهواره دلم براى خايه هايش غنج مىزند . - گويا - با اينكه فرزندان بسيارى دارم - قبل از او چنين پسرى نداشته‌ام . ، و در قصيدهء كه 129 بيت دارد ، و دربارهء وزير ابو نصر گفته ، با اين مطلع :
يا عاذلى كيف اصنع ؟ و ليس فى الصبر مطمع
، چنين مىسرايد :
خذها اليك عروسا لها من الحسن برقع الاذن لا العين منها بحسنها تتمتع خطيبها فيك شيخ مهملج الفكر مصقع
- چون عروسيش دربر كش كه از تابش حسن ، پرده بر رخسار دارد . - چشم نه ، بلكه گوش از حسن رخسارش تمتع مىبرد . - و آنكه خطبهء عقدش را برايت خوانده ، پيرى است كه فكرش باد پيما و بيانش رسا است . ، و نيز ، عضد الدوله فنا خسرو ، در گذشته سال 372 را با قصيده اى كه 41 بيت است ، ثنا گفته و در آن از پيرى و فرسودگى خود ياد كرده .