، شما هيچ شاعر ديگرى را نمىيابيد كه به اندازهء ابن الحجاج از پيرى و سالخوردگى خود ياد كند ، از جمله با ابو محمد يحيى بن فهد مىگويد :
- اى شاعر تازه دوران كه با شاعرى ممتاز و بىپروا ببازى برخاسته اى .
- تو بسان جامهء نو بافته اى ، و شعر من چون طرازى است بر گريبان پيراهن خواب .
- من پيرم ، طبعا بر هر شاعر مطبوعى بگذرم ، پشكل نثار او خواهم كرد .
، و نيز ، ضمن اشعارى كه به ابى محمد ابن فهد مرقوم داشته و از تولد فرزند خود ياد مىكند ، چنين مىگويد :
- يحيى بن فهد را گوئيد : اى كسى كه جانم قربانش باد .
- نه اين است كه خدايم پسرى داد كه حسن رخسارش همه را مفتون سازد ؟
- چون خورشيد ، آن هم خورشيد نيمروز ، و چون ماه تابان ولى در شب تاريك .
- آب و رنگش مرا شيفته ساخته و در گهواره دلم براى خايه هايش غنج مىزند .
- گويا - با اينكه فرزندان بسيارى دارم - قبل از او چنين پسرى نداشتهام .
، و در قصيدهء كه 129 بيت دارد ، و دربارهء وزير ابو نصر گفته ، با اين مطلع :
يا عاذلى كيف اصنع ؟
و ليس فى الصبر مطمع
، چنين مىسرايد :
خذها اليك عروسا
لها من الحسن برقع
الاذن لا العين منها
بحسنها تتمتع
خطيبها فيك شيخ
مهملج الفكر مصقع
- چون عروسيش دربر كش كه از تابش حسن ، پرده بر رخسار دارد .
- چشم نه ، بلكه گوش از حسن رخسارش تمتع مىبرد .
- و آنكه خطبهء عقدش را برايت خوانده ، پيرى است كه فكرش باد پيما و بيانش رسا است .
، و نيز ، عضد الدوله فنا خسرو ، در گذشته سال 372 را با قصيده اى كه 41 بيت است ، ثنا گفته و در آن از پيرى و فرسودگى خود ياد كرده .