تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
- شمشير بران بر تو گريست و هم نيزهء جان ستان ، و تو خود كفيل ارزاق آن و اين بودى . - خيل اسب بر تو گريست و گريهء آنها شيههء ماتم بود . - دلهاى جهانيان بر تو منقلب است و نصيبت از زارى آنان كم . - دلى دارم كه به « صاحب » خود وفادار است لذا از غم آب شده و با جانم روان است . - هر خطى از شعر كه بر صفحهء كاغذ نگاشتم ، قطرات اشك رخسارم شست . - اگر بينى كه شعرم بىمايه و سست مىنمايد ، علت اين است كه از هوش بيگانه‌ام . - هر شعرى كه رقم زنم ، از آب ديده مركب سازم ، چرا كه سرشكم همواره روان است . - فكر مىكردم كه جان من برخى تو خواهد گشت ، ولى لياقت آن را نداشت . - بعد از او زنده باشم و چشمم روشن باشد ؟ ابدا . زندگى بعد از او حرام است . - بر تو باد درود پروردگارت همه وقت ، و به همراهش نسيم روح پرور خلد - وزان باد . ، از جمله قصيدهء با قافيهء ميم از ابو القاسم غانم بن محمد بن ابى العلاء اصفهانى است كه ضمن آن سروده است ( 1 ) : - شير بچهء عباد ، اميد جهانيان در گذشت ، گويا جهانى در گذشت . - تربتت را با اهل زمانه سنجيدم ، از عالم كيهان فزون بود . ، چكامهء ديگرى در سوك صاحب سروده كه در آن چنين گفته است : - اين جان من است كه با ناله‌ام برون شد و اين خون دل است كه از چشمم سيلاب كشيد . - جوانى چون سبزه زارى خرم با چشمه سار آب شيرين گذشت و پيرى چون مرغزارى خشكيده و سوخته نمايان است .
هامش
( 1 ) تتميم يتيمة الدهر ج 1 ص 120 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 138 | جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني) / محمد باقر بهبودى