- شمشير بران بر تو گريست و هم نيزهء جان ستان ، و تو خود كفيل ارزاق آن و اين بودى .
- خيل اسب بر تو گريست و گريهء آنها شيههء ماتم بود .
- دلهاى جهانيان بر تو منقلب است و نصيبت از زارى آنان كم .
- دلى دارم كه به « صاحب » خود وفادار است لذا از غم آب شده و با جانم روان است .
- هر خطى از شعر كه بر صفحهء كاغذ نگاشتم ، قطرات اشك رخسارم شست .
- اگر بينى كه شعرم بىمايه و سست مىنمايد ، علت اين است كه از هوش بيگانهام .
- هر شعرى كه رقم زنم ، از آب ديده مركب سازم ، چرا كه سرشكم همواره روان است .
- فكر مىكردم كه جان من برخى تو خواهد گشت ، ولى لياقت آن را نداشت .
- بعد از او زنده باشم و چشمم روشن باشد ؟ ابدا . زندگى بعد از او حرام است .
- بر تو باد درود پروردگارت همه وقت ، و به همراهش نسيم روح پرور خلد - وزان باد .
، از جمله قصيدهء با قافيهء ميم از ابو القاسم غانم بن محمد بن ابى العلاء اصفهانى است كه ضمن آن سروده است ( 1 ) :
- شير بچهء عباد ، اميد جهانيان در گذشت ، گويا جهانى در گذشت .
- تربتت را با اهل زمانه سنجيدم ، از عالم كيهان فزون بود .
، چكامهء ديگرى در سوك صاحب سروده كه در آن چنين گفته است :
- اين جان من است كه با نالهام برون شد و اين خون دل است كه از چشمم سيلاب كشيد .
- جوانى چون سبزه زارى خرم با چشمه سار آب شيرين گذشت و پيرى چون مرغزارى خشكيده و سوخته نمايان است .
هامش
( 1 ) تتميم يتيمة الدهر ج 1 ص 120 .