خبر صحيح داريم ( 1 ) كه رسول خدا ( ص ) در آغاز دعوت قبل از علنى كردن دعوت اسلام و ترويج آن در مكه دستور داد على ( ع ) طعامى ترتيب دهد و بنى عبد المطلب را فراخواند ، على ( ع ) طعامى ساخت و آنان را دعوت كرد .
در آن روز بر اثر سخنى كه عمويش ابو لهب گفت : هنوز ابلاغ و دعوتى صورت نگرفته بود كه همه متفرق شدند . پيامبر براى بار دوم به على ( ع ) دستور ترتيب غذائى داد تا بار ديگر كسانش را فراخواند ، آنگاه كه غذا پرداخته شد و دعوت صورت گرفت پس از صرف غذا ، پيامبر ( ص ) با آنها سخن گفت و آنان را به دين خود دعوت كرد و از بنى عبد المطلب على ( ع ) در اين دعوت با آنان مورد خطاب پيامبر ( ص ) واقع شد و آنگاه براى هر كس كه با او همكارى كند و قول دهد و بيارىاش برخيزد ، تضمين كرد كه او را برادرش در دين و وصى خود پس از وفات ، و جانشينش پس از خويشتن قرار دهد ، همه ساكت ماندند و اين تنها على ( ع ) بود كه پاسخ داده گفت :
من در آنچه آورده اى يار و ياور و كمككار تو خواهم بود . و بر اين امر با تو بيعت مىكنم . وقتى پيامبر ( ص ) بىتوجهى آنان و يارى او را ديد ، عصيان آنان و اطاعت و اظهار امتثال او را ملاحظه فرمود .
وقتى ديد آنان سرباز زدند و تنها او پاسخ داد ، فرمود : هذا اخى و وصيى و خليفتى من بعدى « اين برادر و وصى و جانشين من پس از من خواهد بود » آنان به پا خاسته مسخره كنان مىخنديدند و به ابو طالب مىگفتند : تو بايد از فرزندت كه او را بر تو أمير ساخت ، اطاعت كنى ! !
مىپرسيم آيا ترتيب دادن غذا و دعوت از قوم كردن را بيك كودك غير مميز و بىتجربه اى نابخرد وامىگذارند ؟ و آيا كودكى پنج يا هفت ساله را بدون داشتن امتيازات ديگر امين اسرار نبوت مىسازند ؟ آيا مگر نه اينست كه در ميان پيرمردان و افراد سالخورده مرد عاقل و هشيارى را بايد فرا خواند ؟ آيا از اينكه
هامش
( 1 ) اين حديث صحيح با الفاظ و طرقش در جلد 2 ص 278 - 274 همين كتاب گذشت .