در شبهائى كه شما را از پشت تپه از نزديك ، صدا مىكردم آيا شما دوست من بوديد ؟ .
چون دور شدم چرا جفا كارى شروع شد و چيزهائى ظاهر شد كه دوست نمىداشتم ؟ !
اگر بر احوال شما آشنا نبودم مىگفتم دوست شما كسى است كه او در روى شما مىباشد . !
و نيز به او نوشت :
زمانهء من همه خشم و درشتى است و تو با روزگار در مخالفت با من متحد شدهايد .
زندگى جهانيان نزد تو آسان است ، ولى زندگى من به تنهائى در جوار تو مشكل .
( اين قصيده مشتمل بر 18 بيت است . )
وقتى خبر مرگ مادرش در زندان به او رسيد به عنوان رثا گفت :
اى مادر اسير ! چه كسى را به يارى طلبم با آن همه منتها كه بر من دارى و احساساتى كه نشان دادى !
وقتى فرزندت در خشگى و دريا سير كند ، چه كسى به او دعا مىكند و به پناه دادنش برخيزد .
حرام است كه با چشم روشن شب را بگذرانم و مورد ملامت واقع شوم اگر ديگر خرسندى ابراز كنم .
با اينكه تو مرگ را چشيده ، و مصيبت ديده اى هستى كه نه فرزند و نه فاميلى نزد تو بوده است .
و دوست دلت از جائى رفته كه فرشتگان آسمان آنجا حاضر بودند .
هر روزى كه تو در آن روزه دار بودى و تحمل گرماى شديد را در نيمروز گرم كردى بايد بر تو بگريد .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 315
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٣١٥