تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
شود ، و نعمتها تربيت گردد . اين اسارت چيزى از من نكاست ، ولى مرا مانند زر ناب خلاص و پاك گردانيد ؟ با اين وصف چرا مولاى من ، مرا در معرض بىتوجهى قرار مىدهد ، مولائى كه وسيلهء او به عاليترين رتبه رسيده‌ام ؟ پاسخ اين پرسش نزد من آمده است ، ولى براى هيبت او پاسخ نمىدهم . آيا منكرى كه من از زمان شكايت كرده ، و با عتاب و درشتى مانند ديگران با تو سخن گفتم ؟ ! اگر بازگشته مرا عتاب كنى و بر من و قومم چيره شده باشى طورى نيست . ولى مرا بىتوجهى به خودت ، نسبت مده ، من بستگىام به شما ثابت است و از تو فاصله نمىگيرم . من ديگر از ، شما شده‌ام ، اگر فضيلت يا منقصتى دارم ، شما سبب آن هستيد . اگر خراسان ، بزرگى مرا نشناسد ، ولى حلب خوب مىشناسد . و چگونه دور افتادگان ، مرا نشناسند ، آيا از كمبود جد يا از كمبود پدر مرا نشناسند . آيا من با شما از يك خانواده نيستيم و ميان ما و شما ريشهء نسب مشترك نيست ؟ . و آيا داراى خانه اى كه مناسب شخصيتها باشد ، و داراى تربيتى و محلى كه مرا بدان بزرگ كرده باشد نيستم ؟ . و آيا روحيهء متكبرى ندارم كه جز بر شما بلند پروازى كند و هر كس از من روى گرداند جز شما ، روى از او خواهم گردانيد ؟ . بنابر اين از حق من روى بر مگردان ، بلكه از حق غلام خودت روى متاب . با چاكر خود انصاف بورز كه انصاف شما نشانهء فضل و شرف اكتسابى شما است .