جارى شود تا پايان بگريم . »
به ياد شما اى فرزندان مصطفى سرشگم بر چهره رقم كشيده است .
براى شما و بر شما پلكهايم از بهم آمدن سرباز زده نخوابيد و هشيار مانده است .
من براى پيكرهاى شما كه در عراق نيزهها بر آنها كارگر شده خوردش كرده ، تشبيهى دارم .
و شما را در عرصهء كربلا ، به ماههاى درخشنده اى كه كسوف كند مانند كردهام ؟
ديگر سرزمين مدينه از جمع شما خالى شد مانند لوحه اى است كه خطوطش را بزدايند .
و زمين كربلا با شما عملى كرد ، مانند درخشنده ستارگانى كه فرو ريزد .
گويا زينب را مىبينم گرد حسين با گيسوانى پريشان است .
صورت به رگهاى بريده گردنش فرو برده و آه و ناله از دل دردمندش بيرون مىدهد .
و مىبينم فاطمه را حيران است وقتى تازيانه به پهلوى زينبش مىنگرد .
و سبط پيامبر را كه پيكرش روى خاكها مانند قربانى سر بريده فتاده است .
و سرهاى بريدهء آنان بر فراز نيزهها همسان شاخسارهاى ميوه دار است .
و سر حسين در پيشاپيش ساير سرها مانند سپيدى صبح مىدرخشد .
و در رثاى آن حضرت صلوات اللَّه عليه گويد : ( 1 )
اى ديدهها سرشگ فرو باريد سرشگ فرو باريد بر آل پيامبر خدا تا گونهها از آنها اثر پذيرد .
و اى دلها در آتش اندوه زير و بالا شويد كه اندوه آنان را پايانى نيست .
هامش
( 1 )ابكى يا عين ابكى آل الرسول ا
للَّه حتى تخدمنك الخدود