دانههاى خود را در زره هائى حفظ كردهاند تا با پوشش آنها ، از خطر هلاكت در امان بمانند .
دانه هائى كه حكايت از دوستى كند ، در غلافهائى از صدف نگهدارى شده و از غلافها سر بيرون كشيده است .
اين غلافها را تراوشاتى به خارج است مانند تراوش گواراى انگور و خرماى تازه .
چه خوب درختى است ، اين درخت كه مرا به عشق پدر و مادرم ، وادار به فداكارى مىكند .
پس سپاس خداى را از اين لقب حسنش ، برتر از نسب است .
اما تشيع او ، چيزى است كه اشعار نغزش از آن پر است چنان كه بر قسمتى از آنها واقف شديم و بر قسمت ديگر آن در زير واقف خواهيم شد .
گذشته از اين ، يمانى در « نسمة السحر » تصريح به تشيعش كرده ، و ابن شهر آشوب او را از مديحه سرايان اهل البيت عليهم السلام كه مشعر به تشيع اوست ، شمرده است . اما ادعاى صاحب « نسمة السحر » كه او شيعهء زيدى بوده و آن را از شعرش استظهار كرده ، گمان مىكنم اظهار نظرى خالى از دليل باشد ، زيرا دليلى بر تأييد آن ، نياورده و شعرى كه او و ديگران ذكر كردهاند هيچ گونه ظهورى بر ادعاى او ندارد .
ما در زير ، پاره اى از اشعار او را ، كه مذهبش را نشان مىدهد ، مىآوريم .
در قصيده اى در مدح على امير المؤمنين عليه السلام ، گويد :
و اخى حبيبى حبيب اللَّه لا كذب
و ابناه للمصطفى المستخلص ابنان
« و او ، بىدروغ ، شخص محبوب من ، حبيب خدا بود ، و دو فرزندنش ، براى مصطفى آن مرد با اخلاص ، فرزندان بودهاند . »
او به هر دو قبله نماز گذارد ، و روزى كه مردم همه ، كر و كور بودند او به هر دو قبله ، اقتدا كرد .