صولى ، اشعار صنوبرى را ، در دويست برگ ، گرد آورد . بنا بر نقل ابن نديم اگر هر برگ آن را بيست بيت ، در حساب آوريم ديوان او مشتمل بر هشت هزار بيت بوده است ( كه دو جانب هر برگى در صفحه به حساب آيد ) . و حسن بن محمد غسّانى يك مجلد ( 1 ) از اشعارش را شنيده است .
صنوبرى در وصف شهر حلب و تفريحگاههاى آن قصيده اى در يكصد و چهار بيت دارد كه در معجم البلدان حموى 3 / 317 - 321 يافت مىشود . بستانى در دائرة المعارف 7 / 138 گويد : اين قصيده بهترين توصيف از شهر حلب است مطلعش اين است :
احبسا العيس احبساها
و سلا الدار سلاها
اما نسبتش به صنوبر ، ابن عساكر از عبد اللَّه حلبى صفرى نقل كرده كه او گفت : پرسيدم از صنوبرى به چه مناسبت جد شما را به صنوبر نسبت دادند تا بدان معروف گرديد . او مرا گفت : جدم صاحب يكى از بيت الحكمةهاى مأمون بوده روزى در مقابل مأمون مناظره اى در گرفت ، و طرز سخن گفتن و قاطعيت لحنش را مأمون پسنديد ، و او گفت : تو صنوبرى شكلى و مقصودش هشيارى و قاطعيت و تند مزاجى او بود . . . و نويرى در نهاية الادب 11 / 98 ، در نسبت او ابيات زير را آورده :
وقتى ما را نسبت به صنوبر مىدهند ، نسبت به چوب خشگ و گمنام نيست .
نه چنين است بل نسبت به شاخسارى برومند از ريشهء درختى متناسب كه بالا گرفته باشد ، است ، كه همچون خيمه هائى از ابريشم ، استوانههاى طلائى آن را در برداشته باشد .
گويا آنچه از ثمرات آن درخت پراكنده شده ، پرندگانى پراكنده بر شاخهاى آن است .
كه در بهار و تابستان پايدار مانند و روزى كه گياهان ، پژمرده شود ، آنها پژمرده نشوند .
هامش
( 1 ) انساب سمعانى .