تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
فارتقى منكب النبى على صنوه ما اجل ذاك رقيا فاماط الاوثان عن ظاهر الك عبة ينفى الارجاس عنها نفيا و لو ان الوصى حاول مس الن جم بالكف لم يجده قصيا أفهل تعرفون غير على و ابنه استرحل النبى مطيا ( 1 ) لم يكن امره بدوحات « خم » مشكلا عن سبيله ملويا ان عهد النبى فى ثقليه حجة كنت عن سواها غنيا نصب المرتضى لهم فى مقام لم يكن خاملا هناك دنيا علما قائما كما صدع البد ر تماما دجنة او دجيا قال هذا مولى لمن كنت مولا ه جهارا يقولها جهوريا ( 2 )
هامش
( 1 ) و هنگامى كه على را برادرش فرا خواند ، او بر شهر نشينان و صحرانشينان پيشى گرفت . و او را از پدرش اسماعيل شباهتى است كه بر من مخفى نيست . اسماعيل در بالا بردن ركن ركين كعبه ، با خليل همكارى كرد . و وصى ، حبيب خدا را كمك كرد وقتى كه هر دو با هم كعبهء پاك را ، شستشو دادند . او مىخواست پيامبر را بر دوش خود بردارد ، تا بتهاى ايستاده و نشسته را از فراز آن ، بزدايد . سنگينى بار نبوت ، چنان او را خم كرد ، كه نزديك بود در زير آن بار گران ، او به دو تا گردد . پس از آن ، بر دوش پيامبر ( ص ) على ، دامادش ، بالا رفت ، وه ، كه چه رتبهء بلندى را حائز شد . او بتها را از سقف و ديوارهاى كعبه دور ساخت ، و پليدىها را از آن زدود . در آن هنگام اگر وصى مىخواست دست به اختر رساند از دسترسش دور نبود . آيا شما غير از على و فرزندش ، ديگر كس را مىشناسيد كه بر پشت پيغمبر سوار شده باشد ؟ ( 2 ) امر على در زير درختهاى ( غدير ) خم مشكل و منحرف كننده از راهش نبود . سفارش پيغمبر دربارهء دو ثقلش ( ثقلين ) حجتى است كه شما را از ديگر چيزها بىنياز مىكند . مرتضى را بطورى كه هيچگونه خفا و سستى در آن نبود ، معرفى كرد . رهبر و پيشوائى استوار ، چنان كه ماه شب چهارده ، در ميان ابرها و ظلمتها ، طلوع كند . اين است مولاى كسى كه من مولاى اويم ، اين سخن را پيغمبر علنا و با صداى بلند گفت .