فارتقى منكب النبى على
صنوه ما اجل ذاك رقيا
فاماط الاوثان عن ظاهر الك
عبة ينفى الارجاس عنها نفيا
و لو ان الوصى حاول مس الن
جم بالكف لم يجده قصيا
أفهل تعرفون غير على
و ابنه استرحل النبى مطيا ( 1 )
لم يكن امره بدوحات « خم »
مشكلا عن سبيله ملويا
ان عهد النبى فى ثقليه
حجة كنت عن سواها غنيا
نصب المرتضى لهم فى مقام
لم يكن خاملا هناك دنيا
علما قائما كما صدع البد
ر تماما دجنة او دجيا
قال هذا مولى لمن كنت مولا
ه جهارا يقولها جهوريا ( 2 )
هامش
( 1 ) و هنگامى كه على را برادرش فرا خواند ، او بر شهر نشينان و صحرانشينان پيشى گرفت .
و او را از پدرش اسماعيل شباهتى است كه بر من مخفى نيست .
اسماعيل در بالا بردن ركن ركين كعبه ، با خليل همكارى كرد .
و وصى ، حبيب خدا را كمك كرد وقتى كه هر دو با هم كعبهء پاك را ، شستشو دادند .
او مىخواست پيامبر را بر دوش خود بردارد ، تا بتهاى ايستاده و نشسته را از فراز آن ، بزدايد .
سنگينى بار نبوت ، چنان او را خم كرد ، كه نزديك بود در زير آن بار گران ، او به دو تا گردد .
پس از آن ، بر دوش پيامبر ( ص ) على ، دامادش ، بالا رفت ، وه ، كه چه رتبهء بلندى را حائز شد .
او بتها را از سقف و ديوارهاى كعبه دور ساخت ، و پليدىها را از آن زدود .
در آن هنگام اگر وصى مىخواست دست به اختر رساند از دسترسش دور نبود .
آيا شما غير از على و فرزندش ، ديگر كس را مىشناسيد كه بر پشت پيغمبر سوار شده باشد ؟
( 2 ) امر على در زير درختهاى ( غدير ) خم مشكل و منحرف كننده از راهش نبود .
سفارش پيغمبر دربارهء دو ثقلش ( ثقلين ) حجتى است كه شما را از ديگر چيزها بىنياز مىكند .
مرتضى را بطورى كه هيچگونه خفا و سستى در آن نبود ، معرفى كرد .
رهبر و پيشوائى استوار ، چنان كه ماه شب چهارده ، در ميان ابرها و ظلمتها ، طلوع كند .
اين است مولاى كسى كه من مولاى اويم ، اين سخن را پيغمبر علنا و با صداى بلند گفت .