و براى خردمندان ، مرگ مايه عبرت است ، و در توشهء تقوا بر گرفتن ، غنيمت است .
و انسان مىكوشد تا روزى بيشترى براى خود فراهم آورد ، ولى جز آنچه قلم تقدير براى او نوشته ، برايش نخواهد بود .
چه بسيارند آنها كه در چشم مردم خاشعاند ، و خدا جز آنچه مردم مىدانند از آنها چيزهاى ديگر مىداند .
و بعد از آنكه صد ساله شد گفت :
روزگار كمر راستم را خميده ، و عمرم را به لحظات آخر رسانيد .
و فرسودگى به هر عضو و مفصل من ، راه يافت ، و كيست آنكه در برابر روزگار ، سالم بماند .
و يك نمونهء شعر او را نويرى در « نهاية الادب فى متون الادب » جلد دهم 22 آورده آنجا كه در توصيف گاو گويد :
چه نيكو و جالب است كره و ماست آن ، و چه جالباند در بين مردان ، گاوداران .
ماده گاوى با نشاط پر بركت و ميمون با پستانهائى پر شير .
كه هر وقت او را بدوشيدن فرا خوانند ، دوشنده را به سوى خود پذيرد .
در سنين جوانى ، با ادب تا حدى كه بد گويانش در مجالس توبيخ شوند .
گويا او يك اسباب بازى آراسته اى است ، كه از چشمگيرى ، بازيگرانش را به پرواز مىآورد .
نوش شيرهايش به نوشيدن عسلى ماند ، كه در ظرفش نوشابه گر را ، لذت بخشد .
او هم چون عروسى در بين گروه گاوان است ، هنگامى كه همقطاران او از ميان بندهاى خود ، نمايان شوند .
او را مىتوان به كوه تشبيه كرده يا گفت ماده گاو جوانى كه پشت گرد افراشته است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٢٣