تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
و براى خردمندان ، مرگ مايه عبرت است ، و در توشهء تقوا بر گرفتن ، غنيمت است . و انسان مىكوشد تا روزى بيشترى براى خود فراهم آورد ، ولى جز آنچه قلم تقدير براى او نوشته ، برايش نخواهد بود . چه بسيارند آنها كه در چشم مردم خاشعاند ، و خدا جز آنچه مردم مىدانند از آنها چيزهاى ديگر مىداند . و بعد از آنكه صد ساله شد گفت : روزگار كمر راستم را خميده ، و عمرم را به لحظات آخر رسانيد . و فرسودگى به هر عضو و مفصل من ، راه يافت ، و كيست آنكه در برابر روزگار ، سالم بماند . و يك نمونهء شعر او را نويرى در « نهاية الادب فى متون الادب » جلد دهم 22 آورده آنجا كه در توصيف گاو گويد : چه نيكو و جالب است كره و ماست آن ، و چه جالباند در بين مردان ، گاوداران . ماده گاوى با نشاط پر بركت و ميمون با پستانهائى پر شير . كه هر وقت او را بدوشيدن فرا خوانند ، دوشنده را به سوى خود پذيرد . در سنين جوانى ، با ادب تا حدى كه بد گويانش در مجالس توبيخ شوند . گويا او يك اسباب بازى آراسته اى است ، كه از چشمگيرى ، بازيگرانش را به پرواز مىآورد . نوش شيرهايش به نوشيدن عسلى ماند ، كه در ظرفش نوشابه گر را ، لذت بخشد . او هم چون عروسى در بين گروه گاوان است ، هنگامى كه همقطاران او از ميان بندهاى خود ، نمايان شوند . او را مىتوان به كوه تشبيه كرده يا گفت ماده گاو جوانى كه پشت گرد افراشته است .