او را شمشير برائى در كف است ، كه براى نقض و يا تأكيد اوامرش به كار مىبرند .
و از آنچه در ضميرش مىگذرد ، تفسير مىكند و حكمتش را هنگام نگارش به جريان مىاندازد .
يعنى قلم او ، كه در كف او ، مانند فلك ، با سعد و نحسش در گردش است .
و در « المعجم » نيز از او روايت كرده :
سوگند به انس و نشاطى كه به نامهء رسيده از او درد و عيد اضحى و عيد فطر ، دارم .
هيچ گاه شب تاريك ، براى من وحشتى پيش نياورد مگر كه تو اى نامه ! مثل ماه كامل برايم ظاهر شدى .
با گفتارى كه انس خاطرم را شوق آيد و با لبخندى كه پريشانى دلم را جبران كند .
و « نويرى » در نهاية الادب 3 / 97 از او نقل كرده :
در رسيدن به آرزو ، سرعت سقوط در بين است ، و ميزان حد وسط را ، هنگام اسراف بايد شناخت .
مانند چراغى كه روغنش خوراك آن است ، وقتى در روغن غرقش كردى ، خاموش گردد .
و سخن اوست :
لقد قال ابو بكر
صوابا بعد ما انصت
فرحنا لم نصد شيئا
و ما كان لنا افلت
« ابو بكر ، بعد از سكوتى كه كرد سخن درستى گفت :
خوشحال شديم ، صيدى نكرديم و شكارمان هم ، فرا كرد
و « ابن خلكان » از ديوانش اين اشعار را نقل كرده :
بانوا و ابقوا فى حشاى لبينهم
و جدا اذا ظعن الخليط أقاما