تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
از قرصى و محكمى ندارد . به دنبال آن ، خلق بسيارى از نسل « ارزبون » ( 1 ) اظهار محبت خواهند كرد . و آنان چون يأجوج و مأجوج اسكندرند ، اگر آنها را به آمار كشى . و تو مانند ذو القرنين باشى كه براى آنان سدى فراهم كرده اى . و در هجاى ابو على رستمى گويد : اى فرزند رستم طه ! من دانش ترا نپذيرم و جز كتاب منزل ، هر چه را حفظ كرده اى ، باور ندارم . اگر تو در علم نحو ، به احاطهء يونس نحوى باشى . يا در لغات غريب عرب ، در حدود قطرب باشى . و بر علم فقه ابو حنيفه ، به طور كامل دست يا بى ، آنگاه نزد رستم آئى ، مورد تقدير واقع نخواهى شد . و از اوست :
لا تنكرن اهداءنا لك منطقا منك استفدنا حسنه و نظامه
« بر ما انكار مكن حسن منطقى را كه حسن و نظم آن را ، از تو فرا گرفتيم ، و آن را به تو تقديم مىكنيم خداى بزرگ كار از كسى كه وحى و كلامش را بر او مىخواند ، تشكر كند ، » و بر ابا عمرو بن جعفر بن شريك ، كه شعر « خروس جن » را از او دريغ داشته ، سرزنش كرده گويد : اى مرد سخاوتمندى كه صبح و شام در بين ما از لحاظ جود و بخشش بىمانندى ! تو از تمام مردم در كار شعر مردم ، با گذشت ترى ، اين لجاجت در شعر « خروس » براى چيست ! ؟
هامش
( 1 ) « ارزبون » را به نام غلام او كنايه آورده است .