و از روى اشتباه بوده ، پس أئمه در اين صورت معصوم نخواهند بود و شيعه ادعاى عصمت مىكند ، از اين رو دست از مذهب شيعه برداشت و به مذهب ديگر گرويد . اين روايت در كتب آنان ياد شده است ( جلد 2 ص 38 ) .
پاسخ - من با اين مرد جز آنچه خودش مىگويد ، سخنى ندارم :
نسبت مىدهد به امامى از ائمهء شيعه ، كه نمىداند كدام يك از امامان است .
مسئله ى زنندهء مجهولى را مطرح مىكند ، كه نمىداند چه مسئله اى است . اين سؤال را از كسى پرسيده كه او خود يكى از ناشناختهها است و با هفتاد گونه وسيلهء تعريف ، قابل شناسائى نيست . آنچه را مىگويد استناد به كتابى داده ، كه هنوز تأليف نشده است . آنگاه بر اين بنياد محكم ! شروع مىكند حملهء شديد خود را به آن امام ، و شيعه اش مىكند ما ايرادى به تصميمى جز ايرادى كه او خود به اين مرد گرفته ، نداريم . بجانم سوگند اگر قصيمى امامى كه از او سؤال شده يا سؤال كننده و يا عين سؤال را مىدانست و يا كمترين اطلاعى از آن كتابها مىداشت آن را با شور و جنجال ذكر مىكرد ، ولى هيچ كدام را نمىداند و بلكه مىدانيم در اين باره همه اش را دروغ بافته ، و بر خواننده اشارات و بدگوئىهايش پوشيده نيست .
10 - گويد : كسى كه در كتب اين قوم ( شيعه ) بنگرد ، مىداند اينان براى كتاب خدا ارزشى قائل نيستند ، زيرا كمتر اتفاق مىافتد به آيه اى از آيات قرآن استشهاد كنند كه صحيح و بىغلط درآيد و تنها كسى از آنها موفق به ايراد آيات به درستى مىشود ، كه با اهل سنت معاشرت داشته و بين آنها زندگى كند . و در حقيقت اين هم از درستى اهل سنت است ، ولى كسانى كه با اهل سنت فاصله داشته باشند بعيد است يكى از آنها بتواند آيه اى بياورد كه از تحريف و غلط ، بر حذر باشد ، كسانى كه در بلاد گردش كردهاند مىگويند حافظ قرآن بين آنها پيدا نمىشود و مىگويند قرآن در ميان آنها خيلى كمياب است .
پاسخ - چه گرفتارى سختى است ، دشمن نانجيب و بىدين ، كه براستى گرفتارى و بلائى چنين نيست .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 147
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٤٧