دينى او را ابن جهم نمىپسندد و او هم از مجاورتش متنفّر است ، هر گاه غير از مذهب از لحاظ بذله گوئى و تمايلات ذوقى بهم نزديك شوند به نظر مىرسد ، اختلاف آنها ناچيز گردد و براى ابن رومى كه جوانى در تكاپوى يك رهبر است و گام در طريق كسب شهرت بر مىدارد بقيهء مطالب قابل اغماض باشد .
ولى وقتى شما شعر ابن جهم را در زمينهء مطايبات و يا افتخاراتش مىخوانيد به فكر شما مىرسد كه سخن يك سپاهى را خواندهايد كه فقط ادّعا و غرور نشان مىدهد . و اين غرور و ادعا نشانهء آن است كه او از هر نوع عاطفه اى غير از عواطف آن عدّه از نظاميان كه پيوسته اوقات خود را به فسق و فجور و آهنگهاى موسيقى و مستى و عربده كشى مىگذراندند ، خالى است و ميان اين مزاج و روحيه ، با مزاج و روحيهء ابن رومى هيچگونه رابطهء رهبرى يا نزديكى در ميل و احساس مشاهده نميشود .
اما ابن معتز ، در سال 247 به دنيا آمد و وقتى به سن جوانى رسيد و توانست شعر بگويد كه ابن رومى سالش از چهل گذشته بود ، و حدود پنجاه داشت و هنگامى كه ابن معتز به مرحله اى رسيد كه كلام او مشهور گرديد و در مجالس ادباء خوانده مىشد ، ابن رومى به شصت سالگى رسيده بود و كارش از آموزش يا اقتباس از ديگران گذشته بود . حتى اگر جريان امر به عكس اين بود ، و ابن معتز زودتر از ابن رومى متولد شده بود ، باز ابن رومى چيزى از او نمىگرفت ، مگر اينكه طبعش را فاسد كرده باشد زيرا ابن معتز ميان شعراى بغداد در زمان خود به سه خصلت ممتاز شناخته شده بود : بديع ( 1 ) ، توشيح ، و تشبيه به آثار و اشياء نفيس ولى ابن رومى سهم ناچيزى هم از اين مزايا نداشت و هيچگاه اهل بديع و تشبيهات مربوط به ظرافتها و آرايشهاى لفظى ، مربوط به مورد تشبيه ، نبود .
هامش
( 1 ) دانشى كه به محسنات و ظرافتهاى سخن توجه دارد .