حال بنگريد : چقدر اين مرد در سخنان دروغينش بر پيغمبر ، بخاطر اينكه گويد على را به كارهاى بزرگ فرا نميخواند ، زشت و زننده عمل كرده است ، در حالى كه على را پيغمبر مددكار و يار و ياور خود ، و به تمام معنى همكار خود خوانده و از آغاز دعوت تا آخرين نفس او را با تمام امكاناتش ، معاون خود ميداند و بدين وسيله او نفس پيغمبر ، برادر ، وزير ، وصى ، خليفه ، وارث و صاحب اختيار بعد از او گرديد .
و تنها او قائد و فرمانده كل قوى در جنگها مىباشد . على تنها كسى است كه به عنوان « قائد الغرّ المحجّلين » بوحى پروردگار در شب معراج ، شبى كه :
* ( « أَسْرى بِعَبْدِه لَيْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الأَقْصَى » ) * . ملقب گرديد ( 1 ) .
از همهء اينها بدتر ، اينكه اين مرد زنان پيغمبر را دشمنان على و فاطمه ميداند و از نزاع عايشه با آنها و ام سلمه سخن ميگويد و با نقل داستانى مجعول به تفصيل پرداخته تشكيل دو حزب ( دموكراتى ، و اريستوكراتى ) ميدهد . آنگاه با سخنان خود متعرض ناموس پيغمبر شده به شخصيت همسرانش كه هر كدام ام المؤمنين به حساب مىآيند اهانت مىكند و با جلفى و سبكسرى آل اللَّه را جلوه ميدهد .
كاش مىدانستم چگونه مترجم به خود اجازه مىدهد عايشه دشمن فاطمه باشد ؟ با اينكه عايشه خود گويد : « من هيچكس را نديدم برتر از فاطمه باشد مگر پدرش » ( 2 ) .
عايشه كسى است كه سر فاطمه را مىبوسيد و مىگفت : « كاش من يكى از
هامش
( 1 ) قسمتى از آيه اول سورهء اسراء ( پاك و منزه است خدائى كه شبانه پيامبرش را از مسجد الحرام به مسجد اقصى سير داد ) اين حديث را حاكم در مستدرك 3 ر 138 با اعتراف به صحت آن ، رياض النضرة 2 ر 177 ، شمس الاخبار 39 ، اسد الغابه 1 ر 69 ، مجمع الزوائد 9 ر 121 نقل كردهاند .
( 2 ) اين حديث را طبرانى در الاوسط به سند صحيح به اصطلاح شيخين نقل كرده اين مطلب را از شرح المواهب 3 ر 202 و الشرف المؤبد 58 نقل كرديم .