چنان كه هوش زينب از او افزون بود ، هنگاميكه فاطمه از پشت پرده شنيد على بن ابيطالب از او نام ميبرد ناسازگارى نشان داد ، فاطمه على را مردى زشت رو و با همهء دليريش كم مايه ميدانست و در عين حال على علاقه اش به فاطمه بيشتر از علاقهء فاطمه به او نبود .
على چهره اش زيبا نبود ، در چشمان درشتش سستى مشاهده ميشد و تيرهء بينىاش شكستگى داشت . شكمش فربه و جلو سرش خالى از مو بود ، گذشته از اينها على مردى شجاع ، پرهيزگار ، راستگو وفادار ، با اخلاص و بايكنوع سستى و ترديد مرد صالحى بود .
على ناله كنان براى آبيارى درختهاى خرماى يكى از يهوديان در مقابل مشتى خرما ، آب ميكشيد ، وقتى به خانه باز ميگشت با تندروئى بهمسرش ميگفت : بخور و بفرزندانت بخوران . . . .
على معمولا بعد از هر اختلاف و مشاجره اى ، عصبانى ميشد و ميرفت تا در مسجد بخسبد پدر زنش به دنبالش ميافتاد و او را با موعظه و اندرز براى مدتى با فاطمه آشتى ميداد ، روزى اتفاق افتاد كه پيغمبر دخترش را ديد از ضرب مشت على گريه مىكند .
با اينكه محمّد ، بخاطر راضى كردن دخترش ، قدمت اسلام على را ميستود ، توجه كمترى به او ابراز ميكرد . دو داماد ديگر پيغمبر از بنى اميه : عثمان با شخصيت ، و ابو العاص بيش از على با پيغمبر سازگار بودند . و على از اينكه پيغمبر براى خوشبختى و رفاه حال دخترش اقدامى نميكرد رنج ميبرد و از اينكه در كارهاى بزرگ او را به حساب نمىآورد نگران بود زيرا پيغمبر هر چند گردن زدن اشخاصى را به او واگزار ميكرد ولى هيچگاه فرماندهى به او واگزار نميكرد .
از اين زننده تر كتك كارى على و فاطمه با دشمنان خود از زنان پيغمبر و بجان هم افتادن اين دو دسته است . فاطمه سخت برپدرش مىشوريد كه چرا از دخترانش جانبدارى نميكند . و خيلى چيزهاى ديگر از جنايات تاريخى كه اين مرد صفحات كتابش را بدانها سياه و تباه كرده است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 48
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٤٨