از قبيل : او بقدرى چهرهء تابناكش زيبا بود كه گويا ماهى در شب چهاردهم است ، گردنش مانند صراحى اى از نقره بود ( 1 ) و دندانهايش پيوسته ، خندان ( 2 ) هر گاه تبسّم مىكرد رشتهء مرواريد را ميماند ( 3 ) - سازگار است ؟
اين حرفها را با سخن ابو الاسود دؤلى در شعرش چطور ميتوان جمع كرد :
اذا استقبلت وجه ابى تراب
رايت البدر حار النّاظرينا .
( 4 )
بلى بايد گفت :
حسدوا الفتى إذ لم ينالوا فضله
فالنّاس اعداء له و خصوم
كضرائر الحسناء قلن لوجهها
حسدا و بغضا إنّه لدميم
( 5 )
اصولا آيا وجدان آزاد شما ميتواند مطالبى را كه از قلبى پركينه دربارهء سستى و دودلى على گفته است ، بپذيرد ، و حال آنكه على همان كسى است كه هميشه در كارهاى بزرگ مقدم و پيش آهنگ بود ، در جنگها مقدم بر ديگران بميدان ميآمد و شمشير ميزد . او كسى است كه از آغازيكه پيغمبر دست به كار تبليغ دين شد ، تا روزيكه على در بستر پيغمبر بيتوته كرده ، خود را فدائى او ساخت تا روزيكه پيغمبر به قرارگاه ابديش ميشتافت در تمام اين مدت از پيغمبر فاصله نگرفت و پيوسته تيرگيهاى غم و اندوه را از چهرهء مباركش ميزدود .
هامش
( 1 ) كتاب صفين 262 الاستيعاب 2 ر 469 ، رياض النضرة 2 ر 155 ، نزهة المجالس 2 ر 204 .
( 2 ) تهذيب الاسماء و اللغات امام نووى .
( 3 ) حلية الاولياء 1 ر 84 ، تاريخ ابن عساكر 7 ر 35 المحاسن و المساوى 1 ر 32
( 4 ) تذكرة سبط 104 ( وقتى با چهرهء ابو تراب رودررو شوى ، او را ماهى خواهى يافت كه بينندگان را بحيرت انداخته ) .
( 5 ) بر آن جوانمرد از آنرو رشگ بردند كه نتوانستند بمقام فضلش برسند و از اين لحاظ مردم دشمن و بدخواه او شدند مانند هو وهاى زن زيبا كه از روى حسد و كينه توزى روى زيبايش را زشت خواندند .