دروغ و گفتار بيهوده ممنوع نبود ، بيش از آنچه اين مرد دروغ و ياوه مىگويد مقدورش نمىبود .
من نمىدانم چگونه ممكن است اين حديث ، بطلان و دروغش اتفاقى باشد با وجود اينكه گروهى از حفّاظ آن را نقل كرده و بسيارى از آنها كه حديث شناسند اعتراف به صحتش كردهاند ، كاش او اشاره مىكرد چه كسى از حديث شناسان هر چند گمنام باشد حكم به كذب حديث كرده است ، كاش ما را به تأليفاتشان ، و كلماتشان رهبرى مىكرد . ولى او احدى را براى اين منظور پيدا نكرده لذا اتفاق علما را در خيالش ترتيب داده است .
حديث را اينان نقل كردهاند :
حاكم خطيب بغدادى بزّار
ابو يعلى عقيلى طبرانى
ابن شاهين ابو نعيم محبّ طبرى
ابن حجر سيوطى متّقى هندى
هيثمى زرقانى صبّان
بدخشى .
وقتى صحت حديث قطعى شد ، ديگر چه ارزشى براى ايراد تراشى با اوهام و تشكيكات بى اساس ، و استحسانات واهى ، و استبعادهاى خيالى وجود دارد . چنان كه عادت اين مرد نسبت به آن عده از فضائل اهل البيت ( ع ) كه طبعش نمىپذيرد همين است آيا چه ملازمه اى بايد بين حفظ دامن عصمت و حرام شدن آتش بر ذريه ، وجود داشته باشد تا ملازمه را ، بر اثر نقض به ساره و صفيه و زنان مؤمنه ، مردود بدانيم .
اين خود فضيلتى است مخصوص سيدهء نساء فاطمه ، مانند فضائل مخصوصهء ديگرش ، كه زنان با فضيلت از امثال ساره تا مريم و حواء و ديگران از آن محرومند . اين عيب نيست اگر ذريهء فاطمه را فضيلتى باشد كه ديگران نداشته باشند و چه بسيار