دنيا شگفتى است و پس از نقل عدم صحت از قول احمد ( ابن تيميه ) و ابن جوزى مىگويد :
شامى گفته است : ظاهرا حديث را از طريق برخى از دروغگويان برخورد كرده نه از طريقى كه در سابق گفتيم و گرنه نمىتوانستند نسبت ضعف به آن دهند تا چه رسد ، نسبت جعل .
و هر گاه اسناد حديث بر آنها عرضه مىشد ، مىپذيرفتند كه حديث ، اصلى استوار دارد و ساختگى نيست . آنگاه اشاره مىكند : با وجود قواعدى كه تنظيم كردهاند و با وجود اينكه بسيارى از حفاظ حديث را در كتبى كه مورد اعتماد است ، نقل كرده و آن را تقويت و تأييد كردهاند حكم به مجعوليت مردود مىگردد .
و گويد : به استناد همين حديث معلوم مىشود ، نماز على ، قضا نبوده بلكه قطعا اداء برگزار شده است و گر نه سودى بر دعاء مترتب نخواهد بود سپس گويد :
و يكى از قواعد اين است كه هر گاه حديثى را دو طريق بود اصالت آن را معلوم مىدارد و از اتفاقات جالب اينكه ابا منصور مظفر واعظ . . . و قصهء نامبرده را ذكر كرده است .
38 - « شمس الدين حفنى » شافعى متوفى 1181 كه شرح حالش در 1 ر 230 اين كتاب آمده است در حاشيه اى كه بر جامع الصغير سيوطى دارد ، در 2 ر 293 گويد :
قول پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله ما حبست الشّمس على بشر الَّا على يوشع بن نون :
« خورشيد براى احدى جز يوشع بن نون باز داشت نشد » -
منافاتى با حديث ردّ الشمس براى على ( رضى اللَّه عنه ) ندارد ، زيرا آن در مورد بازگشت خورشيد پس از غروب است و حديث يوشع بازداشت خورشيد است نه باز گشت آن پس از غروب ، و مقصود اينكه : براى احدى در زمانهاى گذشته خورشيد حبس نشده مگر براى يوشع بن نون و لفظ حبس فعل ماضى است ، منافاتى با وقوع حبس بعد از آن براى پاره اى از اولياى خدا ندارد .
39 - « ميرزا محمّد بدخشى » كه شرح حالش در 1 ر 229 اين كتاب ياد شد ،
الغدير ( فارسي ) — صفحة 238
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢٣٨