تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
صحتش را تأييد كرده‌اند . ابن شاهين ، ابن منده و ابن مردويه ، و طبرانى در معجمش آن را نقل كرده و طبرانى افزوده است : حديث حسن است و عراقى آن را در تقريب ذكر كرده ( آنگاه پس از نقل عبارت حديث گويد : ) اينكه ابن جوزى گفته است با قضا شدن نماز سودى در بازگشت خورشيد نيست ، بى وجه است زيرا فوت نماز بر اثر عذرى كه مانع از اداء نماز بوده صورت گرفته ، و آن عذر مزاحمت نكردن پيغمبر ( ص ) بوده است و اين خود فضيلتى بزرگ است و چون خورشيد بازگشت على فضيلت اداى نماز را نيز درك كرد ( تا آنجا كه گويد : ) سيوطى دربارهء اين حديث تصنيف مستقلى به نام « كشف اللبس عن حديث ردّ الشمس » دارد و قبل از او ابى الحسن فضلى شبيه اين تصنيف را آورده و طرقش را با اسانيد بسيار ايراد كرده و صحتش را به حد اعلى تأييد كرده و با ابن جوزى كه در بعضى از رجال آن خدشه وارد ساخته ، به مخالفت برخاسته است . و دربارهء سخن طحاوى كه آن را از علائم نبوّت مىداند ، گفته است اين امر مؤيد صحت حديث است زيرا اين احمد ( احمد بن صالح راوى حديث ( 1 ) ) از بزرگان ائمه مورد وثوق حديث است و در توثيقش اين بس كه بخارى در صحيحش از او روايت مىكند ، پس به كسى كه آن را ضعيف پندارد ، نبايد توجهى كرد . و بدين ترتيب كلام ابن تيميه و ابن جوزى كه گفته‌اند : حديث مجعول است ، از اعتبار ساقط مىشود و سخن آنان چيزى جز گزافه گوئى نيست . و اينكه گفته‌اند : اين حكايت با تصريح آنان به مجعول بودنش ، اعتبارى ندارد ، و از علائم نبوت بودن ، ارتباطى با خصوصيت حفظ آن پيدا نمىكند ؛ ناشى از خلط مبحث و اشتباهاتى است كه بعد از آنچه شنيده شده ، اعتبارى نخواهد داشت . و از قصيدهء همزيه متذكر شده :
ردّت الشّمس و الشّروق عليه لعلى حتّى يتمّ الاداء ثمّ ولَّت لها صرير و هذا لفراق له الوصال دواء
هامش
( 1 ) به صفحه 222 رقم 2 از راويان حديث مراجعه شود .