اشعار دلربا به منظور اختصار چشم مىپوشيم و تنها اشاره مىكنيم ، خوانندهء محترم مىتواند طى مجلدات كتاب ما بر بسيارى از آنها واقف گردد . مراجعه كنيد به ترجمهء 3 ر 65 ، 70 ، 204 و متن عربى 2 ر 218 ، 226 ، 229 ، 286 ، 291 ، 293 ، 292 ، 330 ، 350 ، و ج 5 ر 125 از ترجمه .
10 - مىگويد : اكثريت متكلمان رافضى ( علماى اصول عقائد ) مانند « هشام ابن حكم » كوفى و شاگردش « ابى على صكاك » و ديگران قائلاند : علم خدا حادث است و خدا در آغاز چيزى نمىدانسته ، آنگاه دانائى را براى خود پديد آورده است و اين به درستى كفر است ، و هشام در خلال مناظره با « ابى الهذيل علَّاف » گفته است كه : خداى او به وجبهاى خودش هفت وجب است و اين به درستى كفر است . و « داود جوازى » از بزرگان متكلمان رافضى ، معتقد است خدايش به شكل انسان گوشت ، و خون دارد .
پاسخ - از اين اكثريت متكلمان شيعه ، شما اين پندار را حتى در مؤلفات يكى از آنها هم نمىيابيد بلكه در مؤلفاتشان عكس اينها را مىبينيد كه با دلائلى روشن مخالفان خود را مقهور ساختهاند ، شما دست روى هر كتاب از كتابهاى آنان چه خطى يا چاپى بگذاريد حتى تأليف خود « هشام » و ديگر كسانى كه اين مرد آنان را متهم ساخته ، غير از آنچه گفتيم ، چيزى در آنها نمىيابيد .
در مورد « هشام » ، اول كسى كه اين نسبت دروغ را به او داد جاحظ ( 1 ) بود كه آن را از قول نظام نقل كرد « و ابن قتيبه » در مختلف الحديث 59 « و خطاط » در انتصار
هامش
( 1 ) ابو جعفر اسكافى گويد : جاحظ را هيچ گونه قيد و بندى بر زبان ، دين و عقلش نيست و از هر نوع ادعاى باطل ابا ندارد ، مقاصدش استثنائى ، سخنش لغو ، و مطالبش سجع و كلامش بىحاصل است . به همان دقت كه چيزى را مىگويد ، خلافش را ثابت مىكند ، و سخنى را كه مىپسندد ، به ضدش مىگرايد ، او در خود احساس مسؤليت نمىكند و براى ادعاهاى خود حدودى نمىپذيرد ، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد 3 ر 267