از او گرفت . و اينها همه دشمنان سرسخت هشاماند كه براى از بين بردن شهرت هشام و بد نام كردن او مىكوشند ، و اعتبارى به سخنشان نيست . جاحظ پيوسته از هر وسيله اى راست يا دروغ براى بدگوئى به امثال هشام استفاده مىكند در حالى كه در امر مذهب و عقيدهء افراد نبايد به هر نقلى اعتماد كرد ، و هر عقيده اى را وقتى مىتوان به كسانى منسوب داشت كه از زبان معتقدان يا كتابهائى كه قطعا منسوب به آنها است ، گرفته شود و يا حداقل از افراد مورد اعتماد نقل گردد ولى هيچكدام از اين خصوصيات در نقل نسبتهاى دروغين اين مرد نيست بلكه همه افتراى محض است .
ولى مردم هوچى و آشوب طلب ، دنبالهء اين نسبتهاى مجعول را از روى دشمنى هشام و افكار و عقائد او گرفتند و افرادى مانند ابن حزم ، نه تنها آنها را به طور قطع نسبت داده ، بلكه اكثريت متكلمان رافضى را با او شريك كرده است ، در صورتى كه همه متكلمان شيعه از اين عقائد بيزارند ، بايد چه كرد ، او از كيفرهاى خدا كه براى دروغسازان ستمگر مقرر داشته باكى ندارد .
براى اينكه بدانيد عموم متكلمان شيعه ، از اين نسبتها بدورند ، كافى است به نوشتهء دانشمندى بزرگ از اعلام آنان يعنى « علم الهدى ، سيد مرتضى » در كتاب « الشافى » مراجعه كنيد و اين خود در دفاع از هشام كافى است ، گذشته از اينكه متن مناظرهء او با ابى الهذيل نامبرده در ملل و نحل شهرستانى ، موجود است ، و در آن چيزى ، جز الزام خصم ( طرف بحث ) به لازمه سخنش ، مبنى بر اينكه پس به قول تو ، خدا جسمى مانند ساير اجسام مىشود ، ديده نمىشود . و اين كجا و اعتقاد بدان كجا ؟ !
ساير نسبتهائى كه به رجال شيعه غير از هشام داده ، از قبيل عقيده به تجسّم خدا و خرافات ديگر ، صحت انتساب آنها را شما بر همين منوال به حساب آوريد ، كه همه دور از راستى و حقيقت است .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 219
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص٢١٩