اين امر به شدّت و خشونت عمر نزديكتر بود ، تا به غيرتش بر وحدت اسلام .
از اين حرفها مردم با هم ميزدند و زبانها از آنچه در دلها مىگذشت حكايت مىكرد اينها همه پندارهائى بيش نبود كه جاى يقين را مىگرفت ، هيچكس از باطن پسر خطاب خبر نداشت ولى همه دنبال پندار را گرفته و از سوابق شدت و خشونتهاى مكرّر پيشين او ، بر آن دليل مىآوردند . و شايد در اين بين كسانى هم بودند كه از حوادث گذشته بقياس و يا پندار و حدس ، قبل از ديدن با چشم خود ، پيش بينى مىكردند كه هر گاه عمر ، على را در امر بيعت تهديد كند و بدين وسيله بخواهد خلافت ابو بكر را رضا دهد ، على در مقابل تهديد عمر ، پايدارى خواهد كرد . در تصور نتائج و عواقب اين وضع ، اينان شايد مدتى به فكر فرو رفته باشند ولى سرانجام به نتيجهء قاطع باز گشتهاند آن نتيجه عبارتست از : خارج شدن عمر از راه راست ، و با سرسختى و شدت عمل مخالفت ابراز كردن .
در آن روز اين گونه شايعات پيشاپيش گامهاى پسر خطاب كه در ميان گروهى از ياران و همكارانش به سوى خانه فاطمه پيش مىرفت ، همه جا را فرا گرفته بود .
پسر خطاب در صدد بود ، پسر عم پيغمبر را هر طورى شده نسبت به چيزى كه تا آن وقت زير بارش نمىرفت ، وادار به اقرار كند . عدّه اى معتقد بودند تنها شمشير مىتواند او را وادار به تسليم و اطاعت نمايد . . . و ديگران به اين عقيده بودند كه هر گاه شمشير به ميان آيد ، تلاقى شمشير با شمشيرهاى ديگر قطعى است . . .
ديگران غير از اين دو دسته مىگفتند « آتش » آتش تنها وسيله اى است كه مىتواند وحدت اسلامى را حفظ كند و على را براى اين كار بر سر تسليم و رضا آرد . . . آيا مىتوان براى جلوگيرى از نقل داستان هيزمى كه پسر خطاب امر كرد تا با آن اطراف خانه فاطمه را بر افروزند ، و در آن خانه ، على و يارانش بودند ، تا تهديدى براى قانع كردن على و انجام بيعت او باشد ، قفلى بر دهن مردم زد . . . ؟ !
با اينكه اين اتفاقات كه با نقشههاى مدبّرانه قبلى يا دفعى طرح شده ، مانند
الغدير ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١٨٤