تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
حبابهاى روى آب زودگذر بود و همراه اين حوادث فشار پسر خطاب . . . معاونان او و كسانى كه همراهش آمده بودند به كمكش حمله كردند يا نزديك بود حمله كنند كه ناگاه چهره اى مانند چهرهء رسول خدا از پشت در خانه ظاهر شد در حالى كه هاله اى از اندوه آن را فرا گرفته و آثار رنج و الم از خطوط صورتش نمايان بود ، از ديدگانش برق سرشگ مىجست ، فراز جبينش را گرفتگى خشمى عميق و احساساتى پر گداز فرا گرفته بود . عمر از ترس در جا ايستاد ، فشارى كه بدر خانه وارد شده بود تدريجا ، گسترش مىيافت . يارانش كه با او آمده بودند و پشت سرش در مقابل در ايستاده بودند ، ناگاه مقابل خود چهرهء رسول خدا را نگريستند كه از ميان سيماى حبيبه اش زهرا به آنها نگاه مىكند . از شرم و آزرم ديدگان فرو بستند و از تصميمهاى خود باز گشتند در آن حال مىديدند فاطمه همچون شبحى از خيال ، آرام و سنگين با گامهاى خود ، اندوهگين و داغدار به سوى مسجد مىخرامد تا بقبر پدرش نزديك گردد . همهء چشمها به سويش متوجه بود ، و گوشها براى شنيدن صدايش بدان سو تيز گرديده ، كه ناگاه آهنگ لطيف و اندوهبارش را سر داد ، بتدريج آهنگ او اوج مىگرفت : او محمّد را از ميان گور فرا مىخواند و با صداى ناله اى آميخته با سرشگى تلخبار فرياد ميكشيد : بابا يا رسول اللَّه . . . بابا يا رسول اللَّه . . . گويا زمين در زير پاى اين گروه ستمگر از بيم و هراس فرياد او ، مىلرزيد . . . زهرا مىرفت تا با آن قبر شريف رودررو گردد ، و از آن غايب حاضر مدد گيرد پدرم يا رسول اللَّه . . . ماذا لقينا بعدك « بعد از تو از پسر خطاب و فرزند ابى قحافه چه‌ها كه ديديم » ؟ ! ؟ ! هنوز سخنش به آخر نرسيده بود كه دلها از اندوه او كوفته و ديدگان بر او سرشگ همى باريد ، مردانى از آن ميان با خود حديث مىكردند كه اى كاش مىتوانستند زير پاى خود را شكافته و در خفاياى زمين پنهان گردند . . . »