را نپسنديده است .
نسابهء عمرى در المجدى اين اشعار را به او نسبت داده :
گيرم كه بجوانى ميل كنم و پيريم را با رنگ خضاب بپوشانم
و با نيرنگ و صرف مال توجه خوانندگان زن ، را به خود ، جلب كنم
كى ميتواند پيرى را با ذلت خضاب چاره جوئى كند
من وقتى جوانى را از دست دادم در اصل زندگى بيشتر دقت كردم
ديدم در حقيقت مصيبت از دست دادن جوانى يعنى مصيبت از دست دادن زندگى .
يكى ديگر از اشعار او كه زمخشرى در باب 34 ربيع الابرار آورده اينست :
بجانت سوگند كه بر پيرىام بيش از جوانى از دست رفتهام ، تأسف ميخورم
دورانى كوتاه با جوانى بسر بردم و به پيرى كشيده شدم ، روزى كه پيرى را بيازمايم ديگر مرده ام
حموى در معجم البلدان 7 ر 266 اين شعر او را نقل كرده :
تأسف بر نجف معلى و تپههاى نورانى و درخشندهء آن
و افسوس بر گلهاى خورنقى كه از شاخسارهاى گسترده ، آويخته
و افسوس فراوان بر شكارچيانيكه انبان بدوش ، رفت و آمد مىكنند .
و شايد دو بيتى را كه ابن شهر آشوب از او نقل كرده ، دنبالهء همين قصيده باشد
آنگاه كه خانهام على رغم مخالفين ، خانهء مقابل ضراح ( 1 ) باشد
و پدرم همان است كه در وقتى كه خواننده بگويد : حى على الفلاح به او اشاره مىكند .
نمونهء ديگر شعر او در عمدة الطالب 269 آمده است
نصيب ما از هاشم رگبار عزتى است كشيده به برجهاى آسمانى
فرشتگان هر روز بر ما طواف ميكنند و ما در دامن پيغمبر نگهدارى ميشويم
هامش
( 1 ) ضراح در آسمان مقابل خانه كعبه است .