ترانا سكوتا و الشّهيد بفضلنا ، عليهم جهير الصّوت فى كلّ جامع
فانّ رسول اللَّه احمد جدّنا ، و نحن بنوه كالنّجوم الطَّوالع
« از قريش گروهى به چهرههاى گشاده و انگشتهاى كشيده بر ما افتخار جستند .
وقتى در اين گفتار با ما به نزاع پرداختند ، آهنگ صومعهها به نفع ما و عليه آنان داورى كرد .
ما در اين نزاع ساكت به نظر مىرسيم ، ولى بانگ بلند مساجد بزرگ عليه آنها ، به فضل و بزرگى ما گواهى مىدهد .
مگر نمىدانيد رسول اللَّه « احمد » جدّ ما است و ما فرزندان او اختران فروزانيم » .
متوكل گفت : اين آهنگ صومعهها چيست ؟ امام فرمود : اشهد ان لا إله الا اللَّه و اشهد ان محمّدا رسول اللَّه آيا او جدّ من است يا جدّ تو ؟ متوكل خنديد و گفت جد تو است ما او را از تو نمىگيريم .
اين حديث را جاحظ « در المحاسن و الاضداد » 104 و بيهقى نيز در المحاسن و المساوى خود 74 هر دو نقل كردهاند با اين تفاوت كه بيهقى بجاى ابى الحسن رضى را نام برده و گمان مىرود رضى تصحيف شده ى مرتضى باشد كه لقب امام ( ع ) است .
همچنين « شيخ طوسى » در « امالى » 180 و « بهاء الدين » در « تاريخ طبرستان » 224 و « ابن شهر آشوب در » مناقب « 5 ر 118 چاپ هند ، اين روايت را نقل كردهاند .
حمّانى را « مسعودى » در مروج الذهب 2 ر 322 در ضمن سخنى كه اشاره خواهيم كرد ، ستوده ، و گفته است : على بن محمّد حمّانى مفتى ، شاعر ، مدرس و زبان گوياى مردم كوفه بود و كسى در كوفه آن زمان بر او مقدم نبود .
نسّابه عمرى در « المجدى » با تعريف و تمجيد از او ياد كرده كه خلاصه اش اين است : حمّانى از ناحيه شعرش شهرتى بسزا يافت براى يحيى بن عمر مرثيه اى
الغدير ( فارسي ) — صفحة 112
مساهمون: جمعي از مترجمين
ص١١٢