از صندوقچه اسرارت نام اين كودك را روشن نما .
بعد از اين سخن شنيد كه گوينده اى نامرئى گويد :
يا اهل بيت المصطفى النّبىّ
خصّصتم بالولد الزّكىّ
انّ اسمه من شامخ علىّ
علىّ اشتقّ من العلىّ
اى دودمان رسول اكرم ! اين نوزاد پاك ويژهء خانوادهء شماست .
نام او از جانب ساحت قدس الهى علىّ تعيين شده .
چه ، على نامى است كه از صفت الهى جدا شده است .
حافظ گنجى بعد از نقل اين حديث گويد كه : اين حديث را مسلم بن خالد - استاد شافعى - به تنهائى نقل نموده است .
14 - شبلنجى در كتاب ( نور الابصار ) ص 47 گويد : حضرت على ( أمير المؤمنين ) هر روز ، به زيارت قبر فاطمه ميرفت . در يكى از روزها كه به زيارت رفته بود خود را به روى قبر انداخته و گريست و اين شعر را سرود :
چه جانگداز است ، هنگاميكه بر قبر حبيبم عبور ميكنم و سلام مىدهم و جوابى نمىشنوم .
اى قبر ! چه شده كه جواب مرا نمىدهى !
آيا بعد از من ديگر دوستى با كسان ، ملالت آميز شده ؟
سپس گوينده اى كه فقط صدايش شنيده ميشد به وى پاسخ داد :
و آن حبيب گفت : كسى كه در گرو خاك و سنگ است ، چگونه ميتواند جوابت گويد .
من از نزديكان ، و همسران خود ، جدا ماندم و خاك زيبائيهاى مرا خورد .
و در آن هنگام كه رشتههاى محبت از هم مىگسلد ، درود من بر شما باد .
15 - ابن عساكر در ج 4 ص 341 تاريخ خود ، و گنجى در ( كفايه ) از ام سلمه روايت كنند كه : به هنگاميكه حسين ( ع ) كشته شد از گويندهء ناپيدايى شنيدم كه