چون بامداد شد مردم مكه از بين زمين و آسمان بانگى شنيدند كه ميگويد :
خدا بهترين پاداش خود را به آن دو رفيق همراه دهد كه به خيمهء امّ معبد فرود آمدند .
و سپس از آنجا كوچ كردند و چه خوشبخت بود رفيق محمّد كه همراه رسول گرامى بود .
اى قبيلهء قصىّ بدانيد كه خداوند سرورى را از شما دور نكرده است !
از خواهر خود ، امّ معبد داستان ورود پيغمبر را باز پرسيد و اگر هم قانع نشديد از خود گوسفند بپرسيد كه گواهى ميدهد ، پيغمبر گوسفند را به نزديك خود خواند و از پستان بىشيرش شير دوشيد ، پيغمبر رفت ولى به اين كرامت ، آن گوسفند پيوسته به آن زن شير ميداد ( 1 )
12 - ابن اثير در ( اسد الغابة ) ج 5 ص 188 از ابى ذؤيب هذلى شاعر نقل كند كه : در شب وفات پيغمبر از گويندهء نامرئى شنيد :
حادثهء عظيمى در سرزمين حجاز به وقوع پيوست ، محمد پيامبر خدا ( ص ) درگذشت و در مرگ او چشمهاى ما همچون چشمهء جوشان اشگ ميريزد .
تا اينجا اشعارى نقل شد كه گويندگانى نامرئى در شأن رسول گرامى گفته بودند و ما در مصادر اسلامى به يك چنين گويندگانى برمىخوريم كه در شأن ائمه اطهار اشعارى گفتهاند ، از آن جمله :
13 - حافظ گنجى در ( كفايه ) خود ص 81 نقل كند كه : چون على ( ع ) در كعبه متولد گشت ، ابو طالب پدر حضرت وارد كعبه شد و مىسرود :
يا ربّ هذا الغسق الدّجىّ
و القمر المنبلج المضىّ
بيّن لنا من امرك الخفىّ
ماذا ترى فى اسم ذا الصّبىّ
ترجمه : اى پروردگار اين شب تيره و تار و آن ماه روشنى بخش درخشان
هامش
( 1 ) ابو نعيم در ( دلائل النبوة ) . 2 : 118 تمامى قضيه را روايت مىكند .