معاويه به او گفت . بنشين ، نيت و جايگاه تو را خدا مىداند ، سپس هشام مرادى به پا خاست و او نيز سخنانى نكوهش زا و پر از ناسزا نسبت به على گفت .
معاويه گفت : تو نيز پهلوى رفيقت بنشين ، خداوند جايگاه شما دو نفر را مىداند . عمرو بن عاص ( كه در مجلس حاضر بود ) به محمّد بن عبد اللَّه حميرى ( كه به او نظرى خاص داشت ) گفت : تو آغاز سخن كن و سخنى جز حق مگوى و او رو كرد به معاويه و گفت : تو سوگند ياد كرده اى كه اين بدرهء زر را به كسى عطا كنى كه دربارهء على به حق سخن گويد . در اين هنگام محمّد بن عبد اللَّه حميرى برخاست و اشعار فوق را سرود .
معاويه گفت : تو در سخن راستگوترى ! بگير اين بدرهء زر را .
اين داستان را استاد فقيه بزرگوار ما ، عماد الدين ابو جعفر محمّد بن ابى القاسم بن محمّد طبرى آملى در جزء اول از كتاب « بشارة المصطفى لشيعة المرتضى » آورده است و گويد : خبر داد به ما شيخ ابو عبد اللَّه احمد بن محمّد بن شهريار خزانه دار مشهد مولاى ما امير المؤمنين ( ع ) به سال پانصد و دوازده ماه شوال ، از شيخ ابو عبد اللَّه محمّد بن محسن خزاعى ، از ابو الطيب على بن محمّد بن بنان ، از نوشتهء ابو القاسم حسن بن محمّد سكرى به روايت از نوشتهء ابو العباس احمد بن محمّد بن مسروق در بغداد ، به روايت از محمّد بن دينار ضبّى ، از عبد اللَّه بن ضحاك . تا آخر سند و متن داستان كه ذكر شد .
و نيز اين داستان را صاحب « رياض العلماء » در شرح حال شريف مرتضى به به نقل از شيخ الاسلام حمويى ، بيان نموده است .
شرح حال شاعر
محمّد بن عبد اللَّه حميرى ( عديل و رفيق عمرو عاص ) گمان مىرود پسر قاضى عبد اللَّه بن محمّد حميرى است ، همان كسى كه معاويه ، ديوان خاتم خود را به عهده او گذارد و به طوريكه جهشيارى در كتاب « الوزراء و الكتاب » ص 15 متذكر شده