تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
آيا به بدى بسر را به زمين افكندى در حالى كه من پسر خواندهء اويم ؛ آيا با كمال بدى مردى سالخورده را به زمين افكندى و حال آنكه يار و كمككار او از او غايب و جدا بود . ما همگى حامى بسر هستيم و به خونخواهيش قيام مىكنيم . مالك اشتر به آن جوان حمله كرد و اين اشعار بخواند :
اكلّ يوم رجل شيخ شاغره و عورة تحت العجاج ظاهره تبرزها طعنة كفّ واتره عمرو و بسر رميا بالفاقره
ترجمه : آيا هر روز مردى سالخورده ، پاى خود را ( چون سگ ) بلند مىكند و عورت خود را درگيراگير جنگ آشكار مىسازد ! عمرو و بسر هر يك ، در پى ديگرى ، عورت خود را آشكار مىكنند و هر دو در نكبت و سختى افكنده شدند . سپس مالك اشتر با نيزهء خود به او زد و پشت او را در هم شكست و بسر هم پس از اينكه بر اثر ضربهء نيزهء على به زمين خورد ، به پا خواست و به طرف ياران خود گريخت . على ( ع ) بر او بانگ زد : اى بسر ! معاويه سزاوارتر از تو بود به اين امر ! پس از برگشتن بسر ؛ معاويه به او گفت : نگاه كن ! كه اين رسوائى بعد از عمرو به تو رسيد . و در اين موضوع حارث بن نضر سهمى اين اشعار را سرود : آيا هر روز براى يكى از سواران خود ندبه مىكنيد كه در رزمگاه عورت او آشكار شده ؟ ! و بدان حيله ، از نيزهء على در امان مانده و در خلوتگاه مورد خندهء معاويه قرار مىگيرد ! ديروز عورت عمرو آشكار شد و سر خود را از شرمسارى پوشاند . و بسر هم چون او عورت خود را آشكار ساخت . به عمرو و بسر بن ارطاة بگوئيد ؛ كه درست بنگرند ، نكند دوباره با آن شير