تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
را بپذيرد ( 1 ) . و چون عمرو اين رجز را از مالك شنيد و اشتر را شناخت ، متوحش شد و ترسيد و از برگشتن شرمگين بود لذا ناچار به طرف صدا رو آورد و گفت : كاش مىدانستم كه با مالك چه معامله كنم ، چه بسيار افراد نادان كه در برابرم قرار گرفتند و از زندگى محرومشان ساختم . و چه بسيار چابك سواران بىباك را كشتم ؛ و هر كسى بسوى من آمد سيه روى برگشت ! در اين موقع كه ( عمرو رجز مىخواند ) ، اشتر با نيزه بر سر او رسيد عمرو حركتى كرد و نيزه آسيبى به او نرسانيد و فورا عنان اسب را به طرف ديگر كشيد و دست بر چهره نهاده با سرعت خود را به لشگرگاه خود رسانيد ، در اين موقع ، جوانى از قبيلهء يصحب به عمرو خطاب كرد كه : اى عمرو ! مادام كه باد صبا مىوزد ، خاك بر سرت باد ( 2 ) . آنچه از ابتداى اين حديث استفاده شد اينكه شما را به روحيات هواداران معاويه آشنا ساخت ؛ كسانى كه معاويه را پيشوا و زعيم خود مىپندارند . هدف اين « گروه ستمكار » ( به نصّ پيامبر خدا ) از پيشوا و پيرو در اين جنگ سخت جز ظلم و ستم و نابود كردن حق چيزى نبوده است . بنابر اين از يك چنين پيشوائى به چه تعبير تعريف كنيم ، كه هماهنگ و همصداى او افرادى چون عمرو بن عاص و مروان بن حكم ، هستند ، و تو خواننده چه اعتقادى نسبت به پيروان آن پيشوا خواهى داشت كه در ميدان رزم چگونه
هامش
( 1 )يا ليت شعرى كيف لى بعمرو ؟ ذاك الذى اوجبت فيه نذرى ذاك الذى اطلبه بوترى ذاك الذى فيه شفاء صدرى ذاك الذى ان القه بعمرى تغلى به عند اللقاء قدرى اجعله فيه طعام النسر اولا فربى عاذرى بعذرى( 2 ) كتاب « صفين » ص 233 ، « شرح نهج البلاغة » ابن ابى الحديد ج 2 ص 295 .
الغدير ( فارسي ) — صفحة 305 | محمد تقي واحدي / جمعي از مترجمين / الشيخ عبد الحسين الأميني (العلامة الأميني)