سخنى در پيرامون اين قصيده
اين قصيده ، به نام جلجليّة ناميده شده است كه عمرو بن عاص در جواب نامهء معاوية بن ابى سفيان سروده است نامهء معاويه مربوط به مطالبهء خراج مصر از عمرو بن عاص بود و مورد مؤاخذه قرار گرفته كه خراج را ارسال ننموده است .
دو نسخه از اين قصيده ، در دو مجموعه در كتابخانهء خديوى مصر موجود است و در ج 4 ص 314 فهرست چاپى كتابخانهء مزبور ضبط شده است و ابن ابى الحديد قطعه اى از آن را در ج 2 ص 522 شرح نهج البلاغه اش روايت نموده و اضافه نموده كه اين تكه از قصيده را به خط ابى زكريا ، يحيى بن على خطيب تبريزى ( 1 ) ( در گذشتهء 502 ه ق ) يافته است .
و اسحاقى در ص 41 لطائف اخبار الدول گويد معاويه نامه اى به اين مضمون به عمرو پسر عاص نوشت :
نامه هائى مكرر مبنى بر مطالبهء خراج مصر به تو نوشتم و تو در جواب آن كوتاهى كرده و امتناع ورزيدى . اكنون براى آخرين بار مىنويسم كه بدون هيچ تأخيرى فورا خراج مصر را ارسال نما ، و السلام .
عمرو پسر عاص در جوابش قصيدهء جلجليه را فرستاد كه با اين ابيات شروع مىشود :
معاوية الفضل لا تنس لى
و عن نهج الحق لا تعدل
نسيت احتيالى فى جلَّق
على اهلها يوم لبس الحلى ؟
و قد أقبلوا زمرا يهرعون
و يأتون كالبقر المهّل
هامش
( 1 ) يحيى ، يكى از پيشوايان لغت و نحو است ، ابن ناصر گويد : او در نقل ( تاريخ ) مورد وثوق و اعتماد است و داراى مصنفات بسيارى است ؛ اين ترجمه را ابن كثير در ج 12 ص 171 تاريخش آورده .