هم بودند ، گرد آورد و آنها را به اسلام دعوت فرمود ، در حالى كه على در خدمت حضرت بود و خود رسول خدا ( ص ) در حمايت عمويش ابو طالب زندگى مىكرد ؟ به آن جمع چنين فرمود :
أيّكم ينتدب ان يكون اخى و وزيرى و وصيّى و خليفتى فى امّتى و ولىّ كلّ مؤمن بعدى ؟
كداميك از شما دعوت مرا مىپذيرد تا اينكه برادر و وزير و وصىّ من در ميان امّتم گردد و بعد از من ، ولىّ ( عهده دار امور ) مؤمنان باشد ؟
همهء جمع ساكت بودند و پيامبر خدا سه بار سخن خود را تكرار فرمود . در اين هنگام ، على بود كه گفت : اى رسول خدا ! من سخنت را پذيرفتم سپس پيامبر خدا ( ص ) سر على ( ع ) را بدامن نهاد و در دهان او دميد و گفت : بار خدايا ! سينهء على را از علم و فهم و حكمت پر گردان و به ابيطالب رو كرد ، فرمود : اى ابيطالب ! از اين پس مطيع و سخن پذير پسرت باش چه ، خداوند نسبت او را با پيامبرش ، چون نسبت هرون به موسى قرار داد . . .
رسول خدا بين خود و على برادرى بر قرار نمود و سپس قيس بعد از اين كلام چيزى از فضائل على ( ع ) را فرو گذار ننمود و بدان فضائل بر تقدم على استدلال نمود از جمله فضائل چنين گفت :
جعفر بن ابيطالب از اين خاندان است كه با دو بال در بهشت پرواز مىكند ، و حمزه ، سيد شهداء است و فاطمه ، سرور بانوان بهشت ، از جملهء افتخارات اين خانواده است . اگر بنا شود رسول خدا و خاندان و عترت او را از قريش جدا كنيم ؛ به خدا قسم كه ما در نزد خدا و رسولش و خاندان او از شما محبوبتريم .
هنگام وفات پيامبر خدا ، انصار پيرامون پدرم گرد آمدند و گفتند : ما با سعد بيعت مىكنيم قريش با خبر شده با ما از در ستيز در آمدند و اولويت على و خاندان رسول اللَّه را برخ ما كشيدند و دليلى بر عليه ما ، و بخاطر اهل بيت نبى اكرم ( ص ) و قرابتشان با ما نبرد كردند . قريش ديگر نمىتواند . اين ننگ و جنايتى كه نسبت
الغدير ( فارسي ) — صفحة 189
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص١٨٩