امر فرمود صبر كنيم تا به ملاقات او برسيم ( تا مردن ) .
معاويه گفت : پس صبر كنيد تا اينكه او را ملاقات نمائيد ! !
سپس قيس به معاويه گفت : اى معاويه ! ما را به شتران آبكش نكوهش مىكنى ؟ به خدا قسم ما شما را بر آن شتران ديديم در حالى كه مىكوشيديد نور خدا را خاموش كنيد و سخن شيطان را برترى دهيد ! سپس تو و پدرت به اكراه اسلام آورديد همان اسلامى كه در راه آن با شما مىجنگيديم .
معاويه گفت : اينطور كه معلوم مىشود ، شما با نصرت و همكارى خود ، بر ما منت مىگذاريد ، همانا منت و عنايت براى خداست و براى قريش است ! آيا نه اينست اى ياران پيامبر ؟ كه شما با ياريتان از رسول خدا ( ص ) بر ما منت مىنهيد در حالى كه او از قريش است و از طائفهء ماست پس در حقيقت منت گذاردن براى ماست . چه خداوند شما را ياران و از پيروان ما نمود و به سبب ما شما را هدايت فرمود ! !
قيس در پاسخ معاويه چنين گفت :
خداوند ، محمّد را كه رحمت بر همهء عالم بود به رسالت و پيامبرى خود مفتخر فرمود و او را بسوى سياه و سفيد و سرخ مبعوث نمود ، اولين كسى كه به او و رسالت آسمانيش ايمان آورد پسر عمّش على بن ابيطالب ( ع ) بود ؛ ابو طالب هم از او دفاع كرد و او را از شرّ دشمنانش حفظ نمود و نمىگذاشت قريش از دعوت او جلوگيرى نموده و به او اذيّت برسانند و كاملا از او پشتيبانى نموده و در راه تبليغ رسالت الهى تشويق و تحريص مىكرد . محمّد ، ما دامى كه عمويش زنده بود از هر نوع اذيّت و آزار قريش محفوظ بود ، ابو طالب هنگام مرگ به فرزندش على ( ع ) امر نمود كه از آن جناب پشتيبانى كند . على ( ع ) در همهء سختيها و فشارها و مواقع خطرناك جان بر كف نهاد و با كمال رشادت از آن حضرت پشتيبانى نمود و خداوند در بين قريش اين مقام بزرگ حمايت از رسولش را ويژهء على ساخت و در ميان عرب و عجم گرامى گشت :
پيامبر خدا ، تمام فرزندان عبد المطلب را ، كه در ميانشان ابو طالب و ابو لهب
الغدير ( فارسي ) — صفحة 188
مساهمون: محمد تقي واحدي
ص١٨٨