كه از تو مىكنيم ، باطل آن زايل مىشود و آن مقدارى كه حق است ثابت و بر قرار مىماند .
امّا بر قرارى حكومت بنفع تو ، مطلبى است كه بدون رضايت ما و بر خلاف خواست ماست .
و امّا درهم شكستن ارج تو در روز صفين ، به جهت همكارى با مردى بود كه طاعت او بسان طاعت خداوند بوده و امّا وصيّت و سفارش رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله و سلم دربارهء ما ، بايد بدانى كه هر كس به پيامبر ايمان دارد بايد بعد از او هم سفارش او را رعايت كند .
و امّا اينكه گفتى : يا بى الحقين العذرة . بايد بدانى كه ، هيچ دستى جز خداوند ، تو را از ما باز نمىدارد ، اين گوى و اين ميدان هر چه دلت مىخواهد انجام ده مثل تو چنانست كه شاعر گويد :
يا لك من قبرة بمعمر
خلالك الجوّ فبيضى و اصفرى
ترجمه :
اوه ! چه گنجشگهاى فراوانى ! امروز محيط بدلخواه تو مساعد است ، هر چه ميتوانى تخم بگذار و سوت بكش ، ولى روز ديگرى هم در دنبال است .
معاويه به منظور دلجوئى و ريا ورزى رو كرد به جميعت و گفت : حوائج خودتان را بخواهيد .
( عقد الفريد ج 2 ص 121 ، مروج الذهب ج 2 ص 63 ، الامتاع و المؤانسة ج 3 ص 170 )
بيان و توضيح : سخن معاويه كه گفت : يا بى الحقين العذرة اين گفته ، مثل متداولى است ، در بين عرب ، و منشأ اين مثل اين بوده كه مردى بر قومى وارد مىشود و از آنها شير مىطلبد ، آنان تعلَّل نموده و از دادن شير به او خوددارى مىكنند و اظهار ميدارند كه شير ندارند ، در حالى كه در ظرفهايشان شير موجود بوده .