تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤

قيس در جواب او نوشت

: نامهء تو به من رسيد آنچه دربارهء عثمان نوشته بودى متوجّه شدم آن كارى بود كه من هرگز دخالتى در آن نداشتم ، تو در نامه ات يادآور شده اى كه صاحب و مولاى من على مردم را وادار كرد تا بر او بشورند و او را از پاى در آورند از اين موضوع نيز هيچ گونه اطلاعى ندارم و همچنين نوشته اى كه بيشتر خويشاوندان و قبيله من در خون عثمان دخالت داشته‌اند ، بخدائى كه جان من در اختيار او است سوگند كه عشيره و قبيلهء من از همه مردم بيشتر فرمانبردار او بودند و از او حمايت مىنمودند و اما آنچه از من خواسته اى كه با تو بيعت كرده و بجنگ على بروم و انتقام خون عثمان را از او بگيرم و در عوض پاداشى به من بدهى ، آن را نيز به خوبى فهميدم اين موضوعى است كه بايد بيشتر در آن باره بيانديشم و فكرهايم را بكنم ، زيرا اين كارى نيست كه بتوان شتابان بسوى آن رفت و عجله بخرج داد ، من كارى به تو ندارم و كارى دربارهء تو انجام نداده‌ام كه از من ناراضى باشى تا ببينم در آينده چه مىشود .
معاويه به او نوشت : بعد از حمد و سپاس پروردگار : نامه ات را خواندم تو را نزديك به خود نديدم تا مهياى سازش و صلح با تو گردم و چندان دور نبودى تا آماده پيكار با تو شوم ، تو را هم چون ريسمان قصّابى ديدم كه چهار پايان را بدان مىبندند و براى او تفاوتى ندارد كه به پاى كه بسته شود شخصى چون من كسى را فريب نخواهد داد و در عين حال فريب كسى را هم نخواهد خورد زيرا سپاهيان انبوهى دارم و مردان زورمند و يكه تازان لا يقى در ركاب من هستند اگر آنچه را به تو پيشنهاد كردم پذيرفتى به تو خواهم داد و اگر كارى كه گفتم انجام ندهى اسبان و سواران را بر سر تو مىتازم آنگاه ديگر هر بلا بسر تو آمد مقصر خودت خواهى بود ، و السلام .