تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الغدير ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣

معاويه و قيس

عده اى از تاريخ نويسان نوشته‌اند قبل از پيكار صفين و پيش از شروع آن جنگ بد فرجام ، معاويه با خود حساب كرد كه اگر على با سپاهيان عراقى و قيس بالشكريان مصرى بر او وارد شده و او را محاصره كنند چه خاكى بسر كند و از اين جهت اضطراب و ترس هر چه تمامترى او را فرا گرفت ، با خود انديشيد كه بهر قيمت كه تمام شده بايد قيس را از على جدا كرد و او را فريب داده و بخرد ، نامه اى به اين مضمون به دو نگاشت :
شما اگر به اين خاطر با عثمان دشمنى ورزيده و او را از بين برديد كه ديگرى را بر او مقدم دانسته و صلاحيّت خلافت را در شخص ديگرى ديديد و يا بخاطر تازيانه هائى كه عثمان بر بعضى اشخاص زده و يا كسى را فحش و ناسزا داده و يا بيگناهى را از شهر خود تبعيد كرده و يا زندانى نموده و يا اينكه خويشاوندان خود را بكارها گماشته و ديگران را محروم ساخته اگر اينها است كه شما خود به خوبى ميدانيد كه اين امور موجب كشتن انسان مسلمانى نمىشود و خون كسى را مباح نمىگرداند بنابر اين شما مرتكب گناه بزرگى شده‌ايد و كار زشتى انجام داده‌ايد اى قيس از كردهء خود توبه نما و اگر در خون عثمان شركت داشته اى بسوى خدايت بر گشته و استغفار كن اگر توبه كردن در كشتن فرد با ايمانى فايده اى بخشد ! و اما صاحب و دوست تو على ما بيقين ميدانيم كه وى مردم را تحريك نموده و بر كشتن خليفه وادارشان كرد بسيارى از خويشاوندان تو در خون او شريك بوده‌اند اكنون تو اى قيس اگر ميخواهى كه از خون خواهان عثمان باشى و انتقام او را بگيرى بيا و با من بيعت كن تا با على بجنگم و در عوض حكومت عراق مال تو باشد اگر پيروزى نصيبم شد و علاوه بر آن حكومت حجاز را بهر كس كه تو مايل باشى خواهم داد تا وقتى زمام امور در دست من باشد و هر چه ميخواهى از من بخواه به تو خواهم داد ( 1 ) .
هامش
( 1 ) اين مطلب را طبرى در ج 5 تاريخش ص 288 و ابن اثير در كامل ج 3 ص 107 و ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه ج 2 ص 23 بنقل از كتاب الغارات ابراهيم ثقفى متوفاى سال 283 ذكر كرده‌اند .