و در زمان فرمانروائى مرينيه در فارس مردى بنام توزدى ظاهر شد ، وى سران صنهاجه را گرد خود جمع نمود و مصامته را به هلاكت رساند .
همچنين مردى به نام عبّاس به سال 690 ه ، در منطقهاى روستائى در كشور مغرب قيام كرد و خود را مهدى خواند و جماعتى از او پيروى كردند ولى سرانجام به قتل رسيد و دعوتش پايان يافت .
و بعد از شورش عرابى در مصر ، مردى به نام محمد احمد در سودان پيدا شد و ادّعاى مهدويت كرد و قبيلهء بقارّه وابسته به قبيلهء جهينه به پندار اينكه وى مهدى است به سال 1300 ه از او پيروى مىكردند ، كه تعايشى ، يكى از سران قبيلهء بقارّه بعد از مرگش جانشين او شد .
« . . . زمانيكه مردم ، روايت نبوى را بد فهميدند و يا آنكه آن را بر وجه صحيح خود ، خوب تطبيق ندادند ، بر اثر آن مفاسدى بوجود آمد . بنابراين نبايد اين امر سبب شك و ترديد ، در صحت روايت ، و يا موجب انكار آن گردد ، چرا كه نبوّت هم حقيقت و واقعيتى بود بىترديد ، امّا افرادى بدروغ و افتراء دعوى نبوّت كردند و عدّهء زيادى از مردم را بدينسان به ورطهء گمراهى كشاندند . مانند طايفهء قاديانيه كه امروز چنين ادعايى دارند ، و الوهيت و پرستش خدا كه مانند آفتاب روشن است ، عدهاى آن را براى سران خود ادعا كردند كه خداوند در آنان حلول كرده است ، مانند فرقهء بهائيت در اين عصر ، بنابراين نبايد حق را بدليل اينكه احيانا باطلى به آن راه يافته است ، انكار نمود . » « 1 »
شيخ ناصر الدين ألبانى
وى در مقالهاى تحت عنوان « پيرامون مهدى » در مجلهء تمدن اسلامى ، مىگويد : « امّا مسئله مهدى ، بايد دانست كه دربارهء ظهور او روايات فراوان و صحيح وجود دارد كه بخش عمدهاى از آنها داراى سندهاى صحيح مىباشد . و من در اينجا نمونههايى از آنها را مىآورم و سپس بدنبال آن به دفع شبههء خردهگيران و ناقدان مىپردازم » پس از آن به ذكر مواردى از آن
هامش
( 1 ) - الامام المهدى عند اهل السنه ج 2 ص 210 - 214 .