كه از آن كتاب استفاده كردهاند برجاى مانده است ، بويژهء علامه مجلسى كه رواياتى از آن كتاب را در دائرة المعارف خود « بحار الانوار » نقل نموده است .
* * * با گذشت زمان ، عقيده به حضرت مهدى ( ع ) از عقائد ثابت اسلامى شد كه علماى اهل سنت و عموم آن مردم بر اين عقيده چنان هماهنگى و توافق يافتند كه اگر مخالفى پيدا مىشد و آن را انكار مىكرد و يا در آن ترديد و شبهه ايجاد مىكرد ، دانشمندان و محقّقان با او به مخالفت برخاسته و پاسخگوى وى بودند ، زيرا آن شخص به حقيقت ، در يكى از عقائد مسلّم اسلام كه روايات آن در حدّ تواتر از رسول خدا ( ص ) رسيده و ثابت شده است ، ترديد كرده بود .
اينك دو نمونه از كسانى كه در اين عقيده ترديد نموده و دانشمندان اهل سنت به آنان پاسخ دادهاند :
نخست : ابن خلدون ، از دانشمندان قرن هشتم و صاحب تاريخ معروف در مقدمهء تاريخ خود ( چاپ ، دار احياء التراث العربى ) ص 311 مىگويد :
« بدان كه بين همهء مسلمانان مشهور است كه با گذشت روزگاران ناگزير در آخر زمان مردى از اهل بيت ظهور مىكند كه دين را يارى و عدالت را آشكار مىسازد و مسلمانان از او پيروى مىكنند وى بر ممالك اسلامى استيلا مىيابد و مهدى ناميده مىشود و خروج دجّال و حوادث پس از او كه از نشانههاى مسلّم قيامت است بعد از ظهور وى اتفاق مىافتد و عيسى بعد از او فرود مىآيد و دجّال را مىكشد و يا همزمان با ظهور مهدى فرود مىآيد و او را در كشتن دجّال يارى مىنمايد و در نماز به مهدى اقتدا مىكند » « 1 »
آنگاه ابن خلدون بيست و هفت روايت را كه دربارهء مهدى ( ع ) آمده است مورد بررسى قرار مىدهد و در مورد برخى از راويان آن انتقاد مىكند و در پايان مناقشات خود ، اين عبارت را مىآورد .
« اين است همهء رواياتى كه راويان در شأن مهدى ( ع ) و ظهور وى در آخر زمان آوردهاند ، و چنان كه ملاحظه نمودى بجز اندكى ، بقيّه خالى از نقد و انتقاد نيست » « 2 »
هامش
( 1 ) - مقدمه ابن خلدون ص 311 .
( 2 ) - مقدمه ابن خلدون ص 322 .