ارتفاعات و قلههايى در اين صحراى جامعهء بشرى وجود ندارد و مثل اينكه ، نور الهى كه خداوند در سورهء نور مىفرمايد :
« مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فِيها مِصْباحٌ »
در غير كرهء زمين و در موجوداتى غير از پيامبران و امامان و اولياء خدا ( ع ) تبلور يافته است !
* * * من بر اين باورم كه اين هشيارى و آگاهى اسلامى و حركت امت مسلمان به سوى اسلام و ايستادگى در برابر دشمنان ، همان راهى است كه ما به هستى و موجوديت اسلامى خود و انسان مسلمان ، دست يابيم و از نو پيامبر گرامى اسلام ( ص ) را شناخته و پيشوايان و علماى خود را بازيابيم و با آنان بگونهاى باشيم و عمل كنيم كه شايسته شخصيت كامل و ربانى و در خور شأن و مقام والاى آنان است و دلهاى خود را دوباره با عشق و محبت پاك آنان سرشار سازيم و اين عشق و محبت راستين ما را به عشق و محبتى والاتر و بزرگتر ، يعنى عشق به اللّه پروردگار آنان و ما مىكشاند . « عشق اسطرلاب اسرار خداست »
كسى كه مشاهدهء درختى او را از ديدن جنگل باز مىدارد بايد كسى را كه آن درخت را با جنگل و كوه و آسمان باهم مىبيند معذور دارد و نيز كسى كه قداست و احترام دانشمندان دينى و اولياء و امامان و پيامبران و زيستن در جهان آنان را مانع توحيد و تقديس خداوند ببيند ، بايد كسى را كه اين احترامات را نوعى از شعائر اسلامى مىبيند كه شرع وضع كرده تا زندگى بوسيلهء آنها سامان يابد و راهگشاى ما به سوى احترام و كرنش و ذكر و ياد حضرت حق باشد نيز معذور دارد .
پس هرگاه ظرفيت انديشهام محدود و ظرف دلم كوچك باشد با محبت آفريدههاى بزرگ لبريز مىشود و جائى براى محبت آفريدگار در آن باقى نمىماند . پس من بايستى خردمندان فرزانه و دريادلى را كه جمع و تركيب ابعاد وجودى گوناگون در دلشان مىگنجد و قادر بر درك قلههاى زمين و آفاق در آسمان و همزيستى با همهء آنهاست ، معذور بدارم .
مقام حضرت مهدى ( ع ) در پيشگاه پروردگار
پيش از آنكه پارهاى از روايات و دعاها و زيارتهايى را كه نمونههايى از اعتقاد و