تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) ( 1382 ش ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
اسلامى نسبت به انسان و معامله و رفتار با اوست . در نتيجه ما در قرآن كريم در رابطه با ارزش انسان ، سه روش را ملاحظه مىكنيم : نخست شيوهء جاهلى است كه بر طبق آيات مربوط به اعراب و كسانى كه پيامبر را از پشت حجره‌ها صدا مىزدند . و ديگرى مكتب مادّى ( ماترياليسم ) است كه آيات مربوط به دشمنان پيامبران و صاحبان تمدن‌هاى الحادى ، از آنان ياد مىكند . و سوم طريقه و روش اسلام است كه براساس آيات مربوط به احترام به انسان و رهنمونى او به عالم عقلى و معنوى و عملى ، مورد توجه قرار داده است . و كافى است در جهانى اسلامى كه ما بسر مىبريم ، تأثيرات زيادى را از جاهليت و مادىگرى غرب ، در ديدگاه ما نسبت به انبياء و پيشوايان و اولياء ، شهيدان و مؤمنان و نسبت به توده‌ها و ملت‌هاى اسلامى ما و حتى خودمان مشاهده كنيم . انحطاط تمدن مادّى و تسلّط غرب بر جوامع ما ، اوضاع و شرائط دشوارى را از حيث سياسى ، اقتصادى و اجتماعى ايجاد كرده است كه با وجود آن زندگى انسان مسلمان ، محترم شمرده نمىشود پس چگونه مىتوان به حرمت نهادن به ديگر ابعاد وجودى وى چشم دوخت ؟ ! همچنانكه انديشهء ما را به ذهن عصر جاهليت بدل ساخت ، ذهنى كه پيوسته گرايش به سادگى به مفهوم منطقى آن دارد و با جمع و تركيب صفات ، عناد و دشمنى دارد . ازاين‌رو مىبينيد كه ما فلان أمر را تنها از يك بعد مىخواهيم بشناسيم و از ابعاد گوناگون آن در همان حال صرف‌نظر كنيم ، همچنين در دل خود يك نوع توجه نسبت به مسأله‌اى احساس مىكنيم و به خود اجازه نمىدهيم جهات و جنبه‌هاى ديگر آن را نيز دريابيم . در مورد اولياء و پيشوايان و پيامبران الهى نيز اين گونه رفتار مىكنيم و تنها ظاهر امر و حال آنان را ملاحظه مىكنيم و از اوج كمالات والاى معنوى و جهان عقلانى آنها غافليم . و اگر شخصى اين گونه به أمور بنگرد مىگوئيم : غلوّ كرده است و اگر عقل و دلش به خاطر آن بتپد او را ديوانه و منحرف مىخوانيم . اين امر وقتى به خطرناكترين نقطه مىرسد كه ما به آن لباس مذهب بپوشانيم و در برابر تقديس و احترام اولياء و امامان و پيامبران بايستيم به بهانهء اينكه ، با احترام نسبت به ذات مقدس خداوند و توحيد او منافات دارد . و گوئيا معنى و مقصود از اينكه آنان هم بشر هستند اين است كه آنها همچون مشتى ريگ و سنگ بيابان‌اند و مقايسه بين سنگ صحرا و آسمان مطرح است و شق سوّمى در كار نيست . و گوئيا باغ و بستان و نهر و رودخانه و