برمىشمرند و مىگويند : او همان دوست و محبوب شماست كه در جستجويش هستيد و اكنون رهسپار مدينه گشته است ، در پى او به مدينه مىروند ولى او به مكه بازمىگردد ، بدنبال او به مكه مىآيند و او را در مكه مىيابند و مىپرسند شما فلانى فرزند فلان هستى و مادر تو فلانى دختر فلان است و دربارهء شما اين نشانهها آمده است و شما را يكبار از دست داديم ، اكنون دستتان را بدهيد تا با شما بيعت كنيم . مىگويد : من صاحب الأمر شما نيستم من فلانى فرزند فلان انصارى هستم با ما بيائيد تا شما را به دوست و محبوبتان راهنمائى كنم ، آنگاه از ايشان جدا مىشود و آنها او را در مدينه مىجويند ولى او برعكس خواستهء آنها به مكه رفته است ازاينرو به مكه مىآيند و حضرت را در كنار ركن مىيابند و مىگويند گناه ما و خونهاى ما به گردن توست اگر دستت را ندهى كه با تو بيعت كنيم ، زيرا ارتش سفيانى در تعقيب ماست و مردى حرامزاده بر آنها فرمانروائى دارد ، آنگاه حضرت بين ركن و مقام مىنشيند و دست خود را جهت بيعت به آنان مىدهد و با وى بيعت مىكنند و خداوند محبّت و عشق او را در دل مردم مىافكند و با گروهى كه شيران روز و زاهدان شباند به حركت خود ادامه مىدهد » « 1 »
در سند و متن اين روايت نقاط ضعفى وجود دارد ، از آن جمله ماجراى آزادى قسطنطنيه كه مدت چندين قرن ، مشكلى سياسى و نظامى براى مسلمانان و كانون تهديدى براى بخشى از دولت اسلامى بشمار مىرفت ، تا آنكه سلطان محمد فاتح قريب به پانصد سال پيش آن را فتح نمود . البته مسلمانان از قول پيامبر ( ص ) دربارهء آزادى قسطنطنيه ، روايات بشارتدهندهاى را نقل نمودهاند كه صحت و سقم آنها نياز به تحقيق و بررسى دارد ولى آنچه را كه به موضوع موردنظر ما مربوط مىشود رواياتى است كه آزادسازى آن را بدست حضرت مهدى ( ع ) بيان مىكند كه از آن جمله اشارهاى است كه در اين روايت آمده بود . بطور خلاصه در اين روايات دو احتمال وجود دارد :
نخست اينكه فتح قسطنطنيه به دست حضرت مهدى ( ع ) انجام مىپذيرد به اين اعتبار كه آن حضرت مشكلات بزرگ مسلمانان را حلوفصل مىنمايد و همانطور كه ياد كرديم مسئلهء قسطنطنيه قرنها مشكل بزرگ مسلمانان و پايتخت دشمنان مجاور و آزاردهنده و آشوبگر بود ، دوّم اينكه : مراد از قسطنطنيه ، پايتخت همان روم باشد كه در زمان ظهور حضرت
هامش
( 1 ) - نسخهء خطى ابن حماد ص 95 .