تخطي إلى المحتوى الرئيسي

عصر الظهور ( عصر ظهور ) ( فارسى ) ( 1382 ش ) — صفحة 301

مساهمون:

ص٣٠١
آنچه را كه روايات از وضع نابسامان و آشفتهء جهان و اوضاع سرزمين‌هاى اسلامى و بحران حجاز و اعلان وضعيت غيرعادى در آن به سبب ورود ارتش سفيانى به آنجا را بيان مىكند همهء اينها موسم حج را بر حاكمان حجاز ، بارى سنگين و طاقت‌فرسا و هراس‌انگيز جلوه مىدهد . كه بىگمان آنها شمار حجّاج بيت اللّه الحرام را به حداقل ممكن كاهش خواهند داد و نيروها و دستگاههاى امنيتى را در مكّه و مدينه چندين برابر سالهاى عادى بسيج مىكنند ولى اين اقدامات ، امت اسلامى را از توجه به مكه معظمه بازنمىدارد و آنها همواره چشم به آن سامان دوخته و منتظر مهدى ( ع ) مىباشند ، در آن سال صدها هزار ، بلكه ميليونها تن از مسلمانان به منظور شركت در مراسم حج دليرانه بپامىخيزند و با اينكه دولت‌هاى خودشان و دولت حجاز بر سر راهشان موانعى قرار مىدهند ، تعداد بسيارى از آنان خود را به مكه مىرسانند . و پرسش موردعلاقهء پرنشاط حاجيان در آن هنگام از يكديگر اين خواهد بود كه از حضرت مهدى ( ع ) چه خبر دارى ؟ البته طرح اين سؤال ، خطرناك به نظر مىرسد ، ازاين‌رو حجّاج ، آن را به صورت سرّى و نهان ، ميان خود مطرح مىسازند و آخرين خبرها و شايعات پيرامون حضرت ، و نيز آخرين اقدامات حكومت حجاز و ارتش سفيانى را ، آهسته به اطلاع يكديگر مىرسانند . روايت بعدى سيمايى از حالت مسلمانان و حجّاج را هنگام پرداختن به ماجراى ظهور حضرت و جستجوى وى ترسيم مىنمايد در نسخهء خطى ابن حماد آمده است كه گفت : « ابو عمر از ابن ابو لهب از عبد الوهاب بن حسين از محمد بن ثابت از پدرش از حارث بن عبد اللّه از ابن مسعود روايت كرده است كه گفت : وقتى بازار تجارت كساد و راهها ناامن و فتنه‌ها زياد شود ، هفت تن از علماى مناطق مختلف كه با هريك از آنان بيش از سيصد و اندى نفر ، دست بيعت داده‌اند ، بدون قرار قبلى رهسپار مكه مىشوند و در آنجا يكديگر را ملاقات كرده و از هم مىپرسند انگيزهء آمدن شما به مكه چيست ؟ مىگويند به جستجوى اين مرد آمديم كه اميد است اين فتنه‌ها بدست با كفايت او آرام گيرد و خداوند قسطنطنيه را بدست او آزاد نمايد . ما او را با نام خود و نام پدر و مادرش و ويژگيهايش مىشناسيم ، اين هفت دانشمند بر سر اين گفته با يكديگر توافق مىكنند و به جستجوى آن حضرت در مكه مىپردازند ( او را ديده ) از او مىپرسند آيا شما فلانى پسر فلان هستى ؟ مىگويد : نه ، بلكه من مردى از انصار هستم تا آنكه از آنها جدا مىشود . اوصاف او را براى اهل اطلاع